تبليغاتX
دانشجوی رند

دانشجوی رند

یافته ها و بافته های سیاسی ذهن من

آقا به آخر خط رسیدی ! بلند شو ! ( به بهانه چهارشنبه سوری)

طنز

 حتماً شنیدید که یکی زمین می خوره و برای  اینکه ضایع نشه تا آخر خط رو سینه خیز میره ! (بخندید!!!)

9 ماه پیش میرحسین  بعد از کلی تبلغات و تو بوق و کَرنا کردن که بنده به عنوان یه فرد انقلابی  پیروز انتخابات هستم  و  من رئیس جمهور ایران هستم و زنم روشنفکرترین زن ایرانه و . . . ، زمین خورد ! یعنی با فضاحت شکست خورد و بر اساس همون قضیه ای که اول عرضم گفتم ، شروع کرد به سینه خیز رفتن که تقلب  شده و من تسلیم این صحنه سازی های خطرناک نمی شم و اِل می کنم و بِل می کنم و . . . و خلاصه 9 ماه تمومه که این پیرمردِ قصه ی ما داره سینه خیز می ره ! بلند هم  نمی شه تا به حساب خودش نبینه که 9 ماهه که یه ملتی دارن بهش می خندن !  سرش هم برنمی گردونه که لااقل ببینه از اون مردم خداجو (!!!) جز چند تا اراذل و اوباش دیگه کسی پشت سرش در حال سینه خیز  رفتن نیست ! حتی چشمش هم باز نمی کنه تا ببینه که خیلی وقته به آخرِ خط رسیده و  داره سر تو دیوار  می کوبه !  که لااقل ببینه داره روی یک  سطحِ ماسه ای دست و پا می زنه و هر لحظه بیشتر فرو می ره ! 

جناب میر حسین ! به آخر خط رسیدی ! انواع و اقسام سایت های اونوری  ازت حمایت نکردن که کردن ! مدل به مدل دختر پسرای اونچنانی برات سوت و هورا نکشیدن که کشیدن ! کله گنده های آمریکایی و اسرائیلی و اروپایی برات کف نزدن که زدن ! شبکه ی انگلیسی بی بی سی فارسی سر از ستاد تبلیغاتی جنابعالی در نیاورد که اورد ! هوادارات دست به هر فحاشی و آشوبی نزدن که زدن ! کارایی که حسرتش به دل ضد انقلاب مونده بود از اهانت به امام (ره) و رهبری و نظام گرفته تا به عاشورا و . . . ، همه به دست هوادارای خداجوی شما انجام نشد که شد ! فرح پهلوی همسر شاه فراری ایران ، به تو مدال شجاعت نداد که داد و هزار و یک رسوایی دیگه که فکر کنم تا قیامت ننگش برای تو و هم قطارات بمونه !  9 ماه تموم جنبش سبزت آبستن بچه ی بدقواره ای بود که این روزها هیچ کدوم از رفیقا و اربابات حاضر نیستن اونو به فرزندی بپذیرن !

جناب نقاش باشی ! خیلی وقته که نقش این بازی رنگ باخته و تابلوی این طرح ترک خورده ! و تو هنوز در حال سینه خیز رفتن ، چشم امید به چهارشنبه سوری داری ؟!!! مصاحبه می کنی که" اگه چهارشنبه آخر سال اغتشاش شد ، کار ما نیست " !!!  صدای خنده ی کاربرای خبرگزاری ها بلند شد که به قول معروف " چوب رو که بلند می کنی ، گربه دزده فرار می کنه" ! خودتم خوب می دونی که چند وقته تو کشور هر جا آشوبی میشه ، خواسته یا نا خواسته بهانه اش تویی ! به هواداری تو و البته با چراغ سبز تو ، آتیش روشن می کنن و میفتن به جون بانک ها و سطل آشغال ها و . . . ! راستی با این سطل آشغال های رفیقت قالیباف ، عجب حماسه ای خلق کردی جناب موسوی !

خلاصه از ما گفتن بود که جناب میر حسین ، خیلی وقته در حال سینه خیز رفتن داری درجا می زنی ، هر چی زودتر بلند شی به نفعته ! حداقل کمتر مایه ی خنده میشی !!!

و در ضمن یه پیشنهاد دیگه ؛ از خیر چهارشنبه سوری بگذر ! مناسبت های قبلی که مذهبی و انقلابی بود ، حامیانت نمی تونستن ازش استفاده کنن و دُمِ خروس ضد انقلاب بودنشون از یه جای کار می زد بیرون ! چه برسه به چهارشنبه سوری که این سال ها فی نفسه شده مراسم اغتشاش و آشوب ! ایندفعه دمِ خروس که هیچی ، آنچنان رسوایی به بار بیاره که دودمان جنبش رو بسوزونه و دود کنه و به باد بده ! به قول حافظ :

نمی ترسی ز آهِ آتشینم /   تو دانی خرقه پشمینه داری . . .

خلاصه شما که به قول شاعر  خرقه ی پشمینه داری و به قول من استعداد اشتعال ، خیلی دور و بر چهارشنبه سوری نگرد ! خطر داره میر حسین!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 20:40  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

خانه تکانی احزاب و رسانه ها . . .

سال 88 در حالی آغاز شد که حرکت در هم تنیده ی احزاب و رسانه ها برای استقبال از فصل انتخابات هر لحظه شدت می گرفت و به موازات آن جریانی در حال شکل گیری بود که تناسب چندانی با فرهنگ انتخاباتی ایران نداشت . جنبشی در بستر گفتمان دوم خردادی و به هژمونی میرحسین موسوی که از همان ابتدا با هدف جریان سازی ، تمهیدگر تئوری های ناهماهنگ و غیر معقولی شد  تا بتواند با کسب بدنه ی اجتماعی بالا ، موج قابل توجهی را در روند انتخابات ایجاد کند . گفتمان های پارادکسیکالی که در عین دفاع از خط امام (ره) ، سایه ی حمایت از مطرودین امام (ره) همچون نهضت آزادی را یدک می کشید . نماد های متناقض تبلیغاتی که با سوء استفاده از هیجانات مذهبی ، سبز  می شد و گاهاً به تن پوش سگ های هوادران میر حسین هم تبدیل می شد و  . . . 

آنچه به نظر می رسید استراتژی جذب حداکثری و دفع حداقلی در جبهه ی اصلاحات بود تا بتواند بالاترین حجم هوادار را برای کاندیدای این جریان به ارمغان آورد . طرحی زودبازده که توانست برای مهره ی خاک گرفته ی اصلاحات 13 میلیون رأی خریده و بلافاصله پس از آن و با اعلام شکست موسوی ، جمعیتی اغتشاشگر را به خیابانها آورد . اما کارکرد این پروسه تنها برای 4 ماه نخست سال 88 ، یعنی شکل گیری جنبش ، ایجاد موج و جریان سازی پیش از انتخابات و بهره برداری ناقص از آن در حین و یک ماه بعد از  انتخابات بود . چرا که با گذشت مدتی از انتخابات و همزمان با برگزاری دور اول دادگاه ها ی متهمان حوادث پس از انتخابات ، اولین سیلی به صورت اصلاحات نشست و طعم تئوری های توهم زده ی طراحان دوم خردادی را به  مذاق رهبران و فعالان این جبهه نشاند . دادگاه هایی که طی آن برجسته ترین شخصیت های اصلاحات زبان به اعتراف باز کرده و بعضاً از احزاب متبوع خود استعفاء دادند .

 شاید مهمترین ره آورد آن ماه ها (تابستان 88) آرایش قابل قبول نیروها در صف فتنه و به طبع در برابرِ آن بود . با شفاف سازی های رهبری و رسوایی های مکرر  در حرکت ساختار شکن اصلاح طلبان  ، جریان فتنه با ریزش نیروهایی که هنوز رگی از جنس انقلاب و نظان در تنشان بود و همچنین رویش سرطانی جریان های ضد انقلاب روبرو شد .  تا جایی که طی چند ماه ، کار بیمار فتنه به جایی رسید که نه تنها آرمان های امام (ره) را زیر پا گذاشته که به تصویر رهبر کبیر انقلاب هم جسارت کرده و عاشورای حسینی توسط حامیان دوم خردادی ها ، هتک حرمت شد و همین بود که دو فصل پاییز و زمستان 88  به دوران فروپاشی جریان اپوزسیون تبدیل شد . روزهایی سخت برای اصلاحات که شاید خاطرات تلخش برای همیشه در کام رهبران آن بماند . روزهایی که جمعیت به اصطلاح معترض به انتخابات ، به اراذل و اوباش و  هتاکان به مقدسات مردم تبدیل شده بود . روزهایی که خاتمی و موسوی و کروبی به عنوان سران فتنه در هیچ اجتماعی حضور پیدا نمی کردند  مگر آنکه به فضاحت طرد شده و حتی گاهی مجبور به گریز می شدند . برهه ای که هر اظهار نظر تجدید نظر طلب ها از سوی رسانه های ضد انقلاب و بلندگوهای آمریکایی و اسرائیلی بارها تکرار شده و فریاد شادی دشمنان ایران را بلند می کرد و فتنه گران را بیش از پیش در باتلاق حذف و سقوط فرو می برد. و دورانی که به موازات همه ی این شوربختی ها برای جریان آنارشیست ، ملت همراه با رهبر و نظام و گاهاً پیشتر از مسئولان ، همواره در صف اول مبارزه با جریان فتنه بود .

البته جریان فتنه دفن شد . . .  زمستان رفت و روسیاهی اش به نام فتنه و کام فتنه گران باقی ماند . زمستانی که در استقبال بهاری نو ، خانه تکانی فضاهای سیاسی را از ماه ها پیش به چشم دیده و  این روزها شاهد آخرین پس مانده های فتنه است که آن هم به زباله دانی ریخته می شود . زمستان 88 رفت و روسیاهی اش به صورت شخصیت هایی  ماند که از پس ماه ها خیانت به ملت و نظام ایران و لجاجت در برابر مداراهای رهبری ، به اخراج خود خواسته از نظام تن سپردند ! زمستان 88 رفت و روسیاهی اش به تن رسانه هایی ماند که از پس ماه ها تخریب و توهین ، دست در دست رسانه های ضد انقلاب برای مثلث هدایت گرِ فتنه ( آمریکا ، اسرائیل و انگلیس ) خوش رقصیدند و . . .

البته نکته مهم این است که روند گزینش مردمی و مطالبه عمومی برای ادامه ی حیات احزاب و رسانه ها در فضای سیاسی کشور که طی ماه های اخیر با توجه به ایجاد فضای فتنه و ضرورت مقابله با آن در جامعه شفافیت مناسبی یافته است ، متوقف نخواهد شد . قابل توجه رسانه ها ، شخصیت ها و نخبگانی که هنوز  مستی از سرشان نرفته و میان اتخاذ مواضعی شفاف ، سرگردان مانده اند . باید هشدار داد که اگر چه بهار در راه است ، ولی همین بهار بود که برای بسیاری از هم قطاران نخبگان نظام ، مقدمه ی زمستان نابودی شد و یقیناً زمستان های بعدی برای اهالی مواضع چند پهلو به زودی خواهد رسید . چنانکه خداوند در قرآن می فرماید :

 مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلاً

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 20:39  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

ماجرای جَستن و حساس شدن ملخ ها!!!

طنز

ماجرا از اونجایی شروع شد که بر پایه ی یک داستان قدیمی ، معروفه که یه ملخکی هی از دام می جَسته تا اینکه بلآخره طی یه فرایندی که البته خیلی هم مهم نیس به دام میفته ! از اونجا میشه که در موارد مشابه می گن : یه بار جَستی ملخک ، دو بار جَستی ملخک ، آخر تو دستی ملخک !

راستش چندوقتی بود بی خیال سیاست شده بودم و رفته بودم سراغ عشق و حال ! از گشتن تو طبیعت گرفته تا حیات وحش و مزارع و مراتع و چمنزارها و علفزارها و . . . که متوجه یه عده ملخ شدم و یهو یاد همون ملخک معروف افتادم . هر چی خواستم فکر نکنم و مقایسه نکنم و تحلیل نکنم و نقد ننویسم و خلاصه دانشجوی سیب زمینی باشم نه دانشجوی رند ، نشد ! آخه چطور اون ملخکی که نه خورده بود ، نه بُرده بود ، نه علیه امنیت ملی اقدام کرده بود و نه خیلی چیزای بدتر ، سرِ جَستن دوم به دام افتاد اما این آقا پسر و دختر خانم  قصه ی ما بعد از این همه شاهد و مدرک دالّ بر خوردن و بردن و مدیریت سایت های آنچنانی و حمایت مالی از آدم های اونچنانی و به هم ریختن وضع مملکت و غیره و ذلک همچنان در حال جَستن هستن!وقتی یادم میفته سرم سوت می کشه که یه ملخک بیچاره با دوبار جَستن گیر میفته اما آقازاده ی گرامی شش ماهه در حال جَستنه و هنوز تو هیچ دستی نیفتاده !        

البته بازداشت و محاکمه این نوع آقازاده ها خیلی مهم نیس (چون من فعلاً دارم جلوی خودم رو می گیرم که وارد سیاست نشم که اگه بشم . . . )، الآن فعلاً مهم احساسات ملخ هاست که سخت تحریک شده که اگه قرار به گرفتن هر جستنده ایه ، چرا اینا رو نمی گیرن؟!!!   

(راستش دیدم الآن حقوق بشر خیلی مُده ، اونم از نوع حیوانیش ، گفتم به زبون حقوق بشری بگم بلکه کارساز شه ، به فارسی که هر چی گفتیم کسی نفهمید !)

آخه اگه مهم اعتراف شاهدین عینیه که اونهمه آدم تو دادگاه ها اعتراف کردن که بابا این آقا . . . بله!

اگه مهم فیلم و عکس و مدارک مستند که صدا و سیما هم نشون داد  که خانم خانما . . . بله!

اگه مهم مطالبه ی عمومیه که گلوی مردم پاره شد انقدر مطالبه کردن که بابا گوش این حضرت آقا رو بگیرید ، برگردونید ، محاکمه کنید !

تازه بعد از شش ماه ، اونم زمانیکه نماینده های مجلس طرح سؤال از وزیر دادگستری رو درمورد محاکمه نکردن مهدی هاشمی تو دستور کار قرار دادن ، جناب وزیر تو یه جلسه غیر رسمی گفته در دادگستری برای مهدی و فائزه هاشمی پرونده هایی تشکیل شده است ! 

خیلی هم عالی ! یعنی تا الآن عملاً هیچ کار خاصی انجام نشده ! دوست ندارم بد فکر کنم ولی وقتی تشکیل یه پرونده  ناقابل که اتفاقاً همه ی اسناد و مدارکش هم جوره ، شش ماه طول می کشه ، خدا میدونه حکم بازگشت آقازاده ی محترم از خارج و برگزاری دادگاه و محاکمه و اعلام حکم و نهایتاً مجازات چند سال طول می کشه ! احتمالاً تا اون موقع آقازاده تو چند رشته مختلف دکترا گرفته و همچنان در حال جَست و خیزه!

ای بابا ! آخه آدم چقدر دهنش رو ببنده و هیچی نگه! گفتیم مِثِ این دانشجوهای با حال نباشیم که هر وقت دولت کم میاره خودشون اقدام می کنن ! گفتیم مِثِ این مردم با غیرت نباشیم که از هیچی نمی ترسن و همه جا داد می زنن فلانی رو محاکمه کنین! گفتیم اصلاً چشممون رو ببندیم و دیگه دانشجوی رند هم نباشیم . . . ولی ببخشید ، فضاحت قضیه انقدر بالا گرفته که حتی ملخ ها هم منو یادش انداختن!

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت 12:26  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

شواري امنيت سازمان ملل ؛‌ ميدان زورآزمايي ايران و غرب

در ماه گذشته میلادی مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمی در گزارشی که به گزارش فوریه مشهور است ضمن تکرار اتهامات قبلی مبنی بر غیر صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران ، مدعی شد که تهران تا کنون زمینه ی مناسب همکاری با آژانس را فراهم نکرده که بلافاصله با واکنش قاطع نمایندگان ایرانی و همچنین کشورهای عضو جنبش عدم تعهد که یک سوم کشورهای عضو آژانس را تشکیل می دهند ، روبرو شد . تا جایی که «نم» ـ جنبش عدم تعهد ـ طی نامه ای خواستار توضیح «يوكيا آمانو» مدیر کل آژانس در خصوص اظهارات غیر منطقی و غیر واقع بینانه اش نسبت به مواضع روشن ایران شد و فشار بخش قابل ملاحضه ای از اعضای آژانس موجب شد تا رئیس تازه کار آژانس روز دوشنبه در سخنان افتتاحيه نشست فصلي شوراي حكام مجبور شود كه لحن خود را در قبال ادعاهاي مطرح شده، در گزارش ماه فوريه تعديل كرده و با بیان اینکه آژانس نمي تواند تاييد كند همه فعاليت هاي هسته اي ايران صلح آميز است ، تا حد زیادی از گزارش سیاسی ـ آمریکایی و نه علمی خود عقب نشینی کند .رخداد هفته گذشته آژانس و شکسته شدن سکوت صحن عمومی ، می تواند مثال خوبی برای رکود هجمه های سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران باشد . هجومی که دور جدید آن این روز ها با دوره گردی هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا برای جلب نظر کشورهای مختلف علیه ایران آغاز و البته در نطفه کور شده است .

شکست ناگهانی آمریکا در عربستان

وزیر امور خارجه آمریکا در سفر خود به عربستان سعودی که همیشه به عنوان  متحد سرسپرده اش در منطقه مطرح بود ، با مشی سیاسی منجمد عربستان در قبال فشار بر ایران روبرو شد و این زمانی بود که کلینتون از ریاض خواست تا با تأمین سوخت مورد نیاز پکن ، ارتباط اقتصادی چین و ایران را که تا حدود زیادی به نفت ایران بستگی دارد ، قطع کرده و نظر مساعد پکن را برای تحریم تهران کسب کند که با پاسخ سرد و منفی سعود الفیصل وزیر امور خارجه سعودی روبرو شد.

شکست همزمان اسرائیل در روسیه

همزمان با تحرکات شیطنت آمیز هیلاری کلینتون در کشورهای حاشیه خلیج فارس ، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی با سفر به روسیه تصمیم داشت تا موازی با آمریکا طرح اعمال فشار بر ایران را در مسکو دنبال کند که با پاسخ منفی دیمتری مدودف  رئیس جمهور روسیه روبرو و ناکام از توطئه علیه ایران به تل آویو بازگشت.

تلاش آمریکا برای کسب رضایت چینِ سرسخت

بعد از آمریکا ، انگلیس ، فرانسه و روسیه ، چین آخرین عضو ثابت شورای امنیت است که نقطه امید آمریکا برای اعمال دور جدید تحریم ها علیه ایران و البته همیشه سد بزرگ غرب برای تحریم ایران است.حجم بالای مبادلات اقتصادی ایران و چین که طی 8 سال گذشته حدود 14 برابر شده و نقش مؤثر ایران در تأمین سوخت چین که در سال 2009 و در اوج بحران اقتصادی روابط تجاری تهران ـ پکن را به پر رونق ترین روابط تجاری در سطح جهان تبدیل کرد ، همه و همه باعث شد تا چین در برابر دور چهارم تحریم ها علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کندو به دلیل اینکه هر کدام از پنج عضو شورای امنیت دارای حق وتو بوده ، حتی با موافقت همه ی اعضا ، چین قادر به وتوی تحریم علیه ایران خواهد بود . این در حالی است که آمریکا با تحرکاتی در گذشته همچون تأمین نظامی منطقه ی جدایی طلب تایوان و میزبانی رهبر مذهبی مردم تبت ، خشم چینی ها را برانگیخته و این روزها در آرزوی جلب نظر چینِ سرسخت ، هیئتی را عازم پکن کرده تا بتواند طرح تحریم علیه ایران را به جایگاه قابل قبولی برساند.

و روسیه همچنان مهره ی بد قلق حلقه ی شورای امنیت

و همه ی اینها در حالی است که روسیه با همه ی زمزمه هایی که به گوش می رسد و نشان از تمایل نسبی روس ها برای اعمال تحریم علیه ایران دارد ، همچنان بر حل موضوع هسته ای ایران از طریق دیپلماسی تأکید می کند که آخرین نمونه آن مذاکرات دیمتری مدودف با همتای فرانسوی خود در کاخ الیزابه است که طی آن تلاش نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه برای کسب رضایت روسیه در تحریم ایران عقیم مانده و جالب اینکه در این جلسه مدودف از سارکوزی می خواهد تا در قبال ایران عاقلانه رفتار کند!

و نهایتاً استمداد عاجزانه آمریکا از برزیل

این روزها آمریکا ناکام از کامل کردن حلقه ی اجماع اعضای دائم شورای امنیت برای اعمال فشار بر ایران ، با سفر به برزیل در آرزوی جلب حمایت برزیل ، عضو موقت شورا ، عملاً به تکاپویی عاجزانه افتاده است که اتفاقاً این تیر هم به هدف نخورده و لولا داسیلوا رئیس جمهور برزیل با پاسخ منفی خود ، هیلاری کلینتون را در این تلاش ضد ایرانی شکست داد.

این در حالی است که تهران دو ماه آینده میزبان رئیس جمهور برزیل و هیئت همراه برای گسترش روابط اقتصادی و دیپلماسی بین دو کشور خواهد بود .

شبکه اقتصادی گسترده ایران با سایر کشورها

نکته قابل توجه اینکه علی رغم اعمال دور پیشین تحریم ها عیله ایران بسیاری از کارخانجات و کمپانی های مطرح اروپایی با تأکید بر غیر سیاسی بودن تعاملات تجاری خود ، حجم گسترده مبادلات اقتصادی خود را با ایران حفظ کرده اند. از جمله فرانسه ، ایتالیا ، اسپانیا و سوئد که این موضوع تا حدود زیادی صورت حقیقی تحریم گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران را خنثی می کند.

و اما بسته قدیمی و بی مصرف گزینه نظامی

اقدام نظامی علیه ایران که شامل مؤلفه های به خصوصی است نه تنها در غرب که در داخل دولتمردان آمریکایی هم مخالفان و منتقدان فراوانی دارد . به اعتقاد کارشناسان نظامی آمریکا ، گزینه جنگ که باید بصورت یک حمله ی تک ضربتی باشد تا بتواند از غفلت ایران برای حمله به تأسیسات هسته ای سو استفاده کند با موانعی روبروست . از جمله گستردگی مراکز هسته ای (حدود 35 پایگاه هسته ای) ، پراکندگی این پایگاه ها و همچنین عدم اِشراف کامل بر همه ی تأسیسات هسته ای ایران ، که عملاً ابتکار عمل را از ارتش آمریکا و اسرائیل گرفته است .

از طرفی به اعتقاد کارشناسان غربی حمله به ایران حتی  در صورتی که به تخریب کامل تأسیسات هسته ای ایران منجر شود ، تنها رسیدن ایران را به مراحل  بالاتر فناوری هسته ای به تأخیر می اندازد ، اما دانشمندان ایرانی را از دست یابی مجدد به چرخه سوخت هسته ای و بالاتر از آن منصرف نمی کند . همچنانکه چندی پیش نخست وزیر رژیم صهیونیستی اذعان کرد :« ما می توانیم به تأسیسات هسته ای ایران حمله کنیم ولی به دانش هسته ای ایرانیان نه!»

به نظر کارشناسان سیاسی غرب ساخت مجدد تأسیسات هسته ای کار را برای آمریکا و متحدانش مشکل تر خواهد کرد ، چرا که در این صورت فناوری هسته ای ایران برای ایجاد ایمنی وارد فاز زیرزمینی شده و کنترل و اعمال فشار بر آن دشوارتر خواهد شد.

نکته دیگر ایجاد احساسات ضد آمریکایی و نزدیکتر شدن ملت های منطقه ـ که اتفاقاً اکثراً مسلمان هستند ـ و همچنین ائتلاف گروه های مقاومت در سایر ملت هاست که با حمله آمریکا به ایران به اوج خود خواهد رسید.    

 و خلاصه با همه ی این موانع و در حالی که آمریکا درگیر دو جنگ فرسایشی در عراق و افغانستان است ، حمله به ایران در حالیکه به اذعان خود مقامات آمریکایی پاسخ ایران غیر قابل پیش بینی است ، به هیچ عنوان به نفع آمریکا و غرب نخواهد بود .

با نظر به همه ی این موارد ، می توان نتیجه گرفت که ایران بدون هیاهوی سیاسی و لمپنیزم روشنفکرانه ، توانسته موازنه ی دیپلماسی قابل قبولی را در عرصه بین المللی ایجاد کرده و با وجود همه ی تحرکات فتنه جویانه غرب به سطح مناسبی در صحنه ی سیاست جهانی برسد .  

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت 12:25  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

كشف حجاب خر تروا!!!

طنز

چند روز پيش داشتم در خبرگزاري ها پِرت مي گشتم كه چشمم به يه مطلب جالب افتاد!به جان شما از روزي كه اين مطلب رو خوندم كلي روحيه ام عوض شده ،‌ يه عالمه شور ،‌ هيجان ،‌ اميد . . . ‌ اساساً‌ نگاهم به زندگي عوض شده!!! فهميدم ميشه تو يه لحظه زندگيت ازين رو به اونرو بشه . . . و اون هم زماني بود كه مطلع شدم دوستانمون در گروه مقاومت جنبش سبز به يك ايده ي بديع رسيدن و اون هم اينكه در اتاق فكر دور هم جمع شدن و كلي فكر كردن و نقشه كشيدن كه اين دفعه درازگوش تروا رو لخت كنن! البته اين برداشت من بود ،‌ خودشون مي گن مي خوان به مناسبت روز جهاني زن ،‌ كشف حجاب كنن!!!

لطافت طبع و وسعت انديشه رو ببينيد!اوج تخيل هنري رو ملاحضه كنيد!من كه حتي از تصورش هم هيجان زده ميشم. فقط چند لحظه چشماتون رو ببنديد ‌، چند ماه به عقب برگرديد : نماز جمعه 26 تير ؛ يادتونه اون روز اين دوستان سبزك از شوق برپايي نماز جمعه چطور با كفش و در آغوش معشوقه هاشون نماز خوندن؟ روز قدس ،‌يادش بخير . . . گنبد بيت المقدس هم تو پوستراشون سبز بود! ديگه انقدري از 16 آذر و روز عاشورا نگذشته و لازم به يادآوري نيس كه عكس امام رو هم . . . ! لازم به گفتن نيس كه عزاداري امام حسين رو هم . . . ! و امروز نوبت به كشف حجاب ميرسه . خب اين رو از اول مي گفتين كه شما همون نوه نتيجه هاي رضاخان هستين كه امروز به چار دست و پا راه رفتن افتادين!

حالا اصلاً‌ ما ديكتاتور ،‌ مرتجع ،‌ دين زده ،‌ ديگه اينو مي فهميم كه كشف حجاب طرح صد سال پيش انگليس براي ضربه زدن به ايران بود . ديگه الآن خيلي قديمي و مسخره به نظر مياد ، نه؟!!!

بابا همين كارا رو مي كنين كه از خبرگزاريهاي داخلي و انقلابي گرفته تا سايت هاي خارجي و ضدانقلاب يه سره بهتون مي خندن! ديگه از خير تكنولو‍ژي فيس بوك و تويتر گذشتين و به دست و پاي تاريخ كهن افتادين؟بابا صد رحمت به اون درازگوش تروا ،‌ لااقل افسانه ي خوبي بود ،‌ اين چيه ديگه ؟ آخه آدم عاقل تو قرن 21 براي جلب توجه كشف حجاب مي كنه؟!!!

يه عده خواهر آمريكايي 50 سال پيش تو نيويورك بخاطر دستمزد و حقوق كارگري تظاهرات كردن ،‌ خدا مي دونه از كجاي اين فمنيست و 8 مارس و روز جهاني زن زد بيرون!!! حالا اونا يه كاري كردن ،‌ به شما چه كه تو اين روز كشف حجاب كنين؟ هر چند اينم يه جورايي برمي گرده به همون قضيه ي درازگوش تروا و شير دراز گوش خوردن مهاجراني كه خودش 10 سال پيش اعتراف كرده بود و يه لطيفه ي معروف كه تو يه باغ وحش يه جوكي گفتن ،‌ دراز گوشه دو روز بعد خنديد !‌ حالا اينا هم بعد از 50 سال ... ! ‌اي بابا!

 بگذريم . . . ما كه به هر حال با اين طرحتون كلي حال كرديم و خنديديم ،‌ شما هم فعلاً‌ تو شهربازي تون چرخ بخوريد تا ببينيم چي ميشه!

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 11:57  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

طرح کمیسیون ملی انتخابات ؛لجاجت هاشمی رفسنجانی در برابر قانون اساسی

پس از شکست پروژه های زنجیره ای دوم خردادی و جریانات موازی اصلاح طلبی برای قانون گریزی که در 8 ماه گذشته به بالاترین حجم عملیاتی و گستره ی تبلیغاتی طی دهه ی اخیر رسید ، این روز ها با پیش راندن طرح مجعول و مشکوک کمیسیون ملی انتخابات توسط کمیسیون سیاسی ، دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام به صحن علنی این مجمع ، موج جدید تشکیک در مواد قانونی و روند انتخابات کشور در فضای سیاسی جامعه ایجاد شده است.

سال گذشته پورمحمدی وزیر سابق کشور  طی نامه ای به رهبر انقلاب مواردی را تحت عنوان مشکلات انتخابات یادآور می شود ؛ از جمله بررسی هزینه های انتخاباتی ، تجمیع دو انتخابات در یک مرحله برای جلوگیری از اتلاف سرمایه های اداری و مالی ، تثبیت سن رأی دهندگان و ... که رهبر معظم انقلاب نامه ی مذکور را برای بررسی به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده و مرقوم نمودند :«در صورتی که سیاست های کلی درباره انتخابات مشخص و در آن نواقص کنونی پیشگیری شود ، معضلی باقی نخواهد ماند . پس اولی آن است که فرآیند تنظیم سیاست های کلی در آن مجمع محترم آغاز گردد.» و پس از گذشت زمانی ، مجمع در حیطه ی وظیفه خود که همان جایگاه مشورت دهی  به رهبری است طرحی را با عنوان کمیسیون ملی انتخابات با هژمونی هاشمی رفسنجانی ، محسن رضایی و حسن روحانی بیرون داد.

در این طرح که شامل 28 بند است مواردی از جمله نظارت بر زمان انتخابات ، تبلیغات ، هزینه های انتخاباتی ، ساماندهی اجرا ، یکسان سازی نظارت ، شرایط داوطلبان و بررسی صلاحیت کاندیداها مطرح شده و مسئولیت اجرا و نظارت بر روند انتخابات بر عهده ی هیئتی 9 نفره مرکب از وزیر کشور و اطلاعات (از طرف قوه مجریه) ، رئیس دیوان محاسبات و یک نفر به انتخاب مجلس شورای اسلامی (از طرف قوه مقننه) ، دادستان کل کشور و رئیس بازرسی کل کشور (از طرف قوه قضاییه) ، یک نفر از اعضای حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام به انتخاب مجمع ، رئیس شورای عالی استان ها ، رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی و یک نفر از اعضای شورای نگهبان به انتخاب آن شورا با عنوان ناظر (بدون حق رأی) خواهد بود.

از نکات مهم این طرح حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان بر انتخابات و حذف شرط التزام عملی کاندیداها به ولایت مطلقه فقیه است

نکته ی جالب اینکه این طرح در جایگاه رفع برخی مشکلات انتخاباتی ، روند 31 سال انتخابات قانونی جمهوری سلامی ایران را زیر سؤال برده و در تقابلی آشکار با قانون اساسی کشور و مطالبات رهبری از زیر دست نخبگان و خواصی پر حرف و حدیث سر برآورده است. . در شرایطی که طی ماه های گذشته در تمامی مراحل تولید توهم تقلب بدست دشمنان ، انگشت اتهام جریان های شکست خورده و گروهک ها و رسانه های بیگانه ی هم منفعت به سمت شورای نگهبان اشاره می کرد ، طرح کمیسیون ملی انتخابات و حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان ، حمله ای بی رحمانه و غافلانه(!!!) به ملت و نظام جمهوری اسلامی است ، البته در خوشبینانه ترین حالت !!! آنهم به دست کسانی که در حوادث بعد از انتخابات خواسته و ناخواسته یا در جبهه ی فتنه قرار گرفته و یا در برابر آن با عدم اتخاذ موضعی صریح ، فضا را برای ادامه ی حیات جریان فتنه آماده می کردند. در حالی که رهبر فرزانه انقلاب تضعیف یا کم اهمیت جلوه دادن نقش شورای نگهبان را درخصوص مسئله انتخابات از گام‌های دشمن خوانده‌اند ، طرح کمیسیون ملی انتخابات از طرف هاشمی رفسنجانی ، محسن رضایی و حسن روحانی بیشتر به دهن کجی سیاسی شبیه است تا پاسخی در جایگاه حیطه ی مشورتی مجمع تشخیص مصلحت نظام .

بدیهی است اگر منظور از مفاد این طرح نظارت این کمیسیون بر روند انتخابات است ، طبق اصل 99 قانون اساسی ، نظارت بر انتخابات به طور قطع تنها بر عهده ی شورای نگهبان است و اگر منظور شرکت این کمیسیون در روند اجرایی انتخابات است طبق اصول 60 و 126 قانون اساسی ، اجرای انتخابات تنها بر عهده ی قوه ی مجریه است .

کارکرد این طرح زمانی بیشتر روشن شد که ظرف مدت اندکی از  آغاز بررسی این طرح در مجمع ، شور و هیجانی تازه بر سایت ها و روزنامه های اصلاح طلب تا رسانه های اپوزسیون حاکم شد. پایگاه های ضد انقلاب از جمله جرس ، بالاترین ، خودنویس و . . . که به دنبال حضور گسترده و بی نظیر مردم در راهپیمایی 22 بهمن به کما فرورفته بودند ، با انتشار خبر طرح کمیسیون ملی انتخابات ، جانی دوباره یافته و با شعف زدگی از دو بند حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و حذف عملی کاندیداها به اصل ولایت مطلقه فقیه به شدت استقبال می کنند.

و فضای طرح به خوبی شور می شود زمانی که احزاب و شخصیت های به اصطلاح اطلاح طلب که سال ها است در پی دور زدن شورای نگهبان اند و تقدیم طرح کاهش اختیارات رهبری به مجلس را در کارنامه خود دارند ، سرمست از تولد دوباره ی اندیشه های دوم خردادی اینبار در مجمع تشخیص مصلحت نظام (!!!) ، کمیسیون ملی انتخابات را طرحی در راستای دلجویی مسئولان نظام از اصلاح طلبان و زمینه سازی برای بازگشت فضای آشتی ملی به کشور می دانند! مضحک است ؛ بلوایی به بهانه ای در برهه ای به دست عده ای بر پا شد و حال در حالی که صحنه ی بلوا خوابیده و آشوبگران به پایین ترین سطح محبوبیت و مقبولیت رسیده و حتی در آستانه محاکمه قرار گرفته اند ، عده ای دیگر همان بهانه را پیراهن عثمان کرده و در پی قائله ای دیگر هستند!!!     

در هر صورت این طرح با قرار گرفتن در نقطه ی مقابل قانون اساسی کشور که جز با همه پرسی قابل تغییر نیست ، در مسیر خود و با قرار گرفتن در کانال مراجع قانونی از جمله مجلس قانون گذاری ، صورت عملی نیافته و تنها به نقطه ی تاریک که نه به عنوان حجتی صدباره برای خواص خواهد بود که : کین ره که تو می روی به ترکستان است . . . ! 

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 0:7  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

از الطاف خفیه ی 22 بهمن 88

روند خواب ها و رؤیاهای طلایی جریان موسوم به سبز که طی چند ماه اخیر با خرناس های ناهنجار و دندان غروچه های وقت و بی وقت طراحان کج فکرش هر شب به کابوس و کلافگی بدل می شد ، طی خروش مهیب ملت در 22 بهمن 88 به کلی از هم گسیخت. بطوریکه با گذشت 24 ساعت از رفراندوم عظیم مردم ایران در تأیید نظام جمهوری اسلامی ، طراحان خارج نشین فتنه با چشمانی ورم کرده ، خمار رؤیاهای طلایی شان  به جان هم افتاده اند. بگذریم که بازیگران فتنه که طی ماه های گذشته در توهم و خودشیفتگی محض ، خود را رهبران جنبشی بادآورده می دانستند ، دیروز کلاه خود را محکم گرفته و به هر نوعی  و بعضاً با پوششی مضحک (!!!) از میان موج مردم گریختند.

اما از آنجایی که باید خوش بین بود و خوش دید (!!!) ، برای ضد انقلابیون خارج نشین و عروسک های داخلی شان خبرهای خوشی به گوش می رسد و آن هم اینکه ظاهراًَ عقیم ماندن طرح دراز گوش مهاجرانی ( طرح اسب تروا!!!) خواب خرگوشی سایت های اپوزسیون رو پاره کرده است . اگرچه که پیش از این هم این رخت خواب به مدد لالایی کودکانه ی رسانه های بیگانه و مُسکّن های مسموم لابی های غربی پهن بود!

اما در هر حال باید خوش بین بود که حضور ملیونی مردم که عملاً حتی فضای یک کرسی را هم برای جریان اپوزسیون باقی نگذاشته ، توهمات فانتزی پارلمان های خیابانی جنبش سبز را به حقیقت ریزش که نه ، به فروپاشی هسته ی هواداران سبز تبدیل کند . چنانچه طی یک روز گذشته موج القای امید برای پوشش شکاف عمیق جنبش و سقوط سریع نیروها ، در بدنه ی اصلی مطالب سایت های ضد انقلاب قرار گرفته است.

نکته ی جالب بعدی لمس به نسبت عاقلانه ی  گسست پایه ای جریان اپوزسیون توسط طراحان و اهالی اتاق فکر این جریان است. شکست های نسبی پروژه های براندازی مقدماتی و هنجار شکنی های دینی و ملی ، روندی بود که طی 8 ماه گذشته ، صورت جریان سبز را با سیلی ملت آشنا کرده بود ، اما در هم کوبیده شدن طرح های پیشنهادی و عملیاتی برای 22 بهمن که در روز های گذشته به خروجی به اصطلاح مناسب و قابل تأمل اتاق فکر جریان سبز برای تجدید حیات جنبش و ورود آسیبی عمیق به نظام تبدیل شده بود ، طوفانی بود که شیشه های اتاق فکر جنبش را در هم شکسته و متفکران اصلاحاتی و تجدید نظر طلب را در تقابلی آشکار و توهین آمیز با یکدیگر قرار داد . تا جایی که با گذشت تنها چند ساعت از حضور ملیونی مردم در راهپیمایی ، فشار شکست تاکتیکی و استراتژیک برای جریان اپوزسیون تا حدی بود که این بار به جای حمله به عملکرد نظام ، صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی و انتظامی ، مستقیماً انگشت اتهام را به سمت خروجی های تئوریک و حتی تئوریسین های خود گرفته و باب توهین و فحاشی را به یکدیگر باز کردند. 

باید پذیرفت عمق بصیرت و عملکرد مردم ایران در شکلگیری یکی از عظیم ترین راهپیمایی های مردمی در 22 بهمن 88 به حدی بود که موج آگاهی بخش آن حتی به تاریک خانه ی سران فتنه هم رسید ، اما در اینکه برای خروج فتنه گران از این سیاهی هنوز هم راه بازگشت وجود دارد یا نه ، یقیناً جای تردید است ، ولی برای به اصطلاح خواص و بعضاً نخبگان ، شاید نه ! برای آنانی که با خوش رقصی برای غرب ، گناه بازی با آبروی نظامی اصیل و اسلامی و دست آورد های ملتی بزرگ  را به جان خریدند ، یقیناً جای تردید است ، اما برای کسانی که این روز ها با سکوت خود و اتخاذ مواضع دوگانه و چند پهلو ، آب به آسیاب فتنه ریختند ، شاید نه !

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1388ساعت 19:8  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

هر چه بگندد نمکش می زنند ، وای به روزی که بگندد نمک!

 

 

در ایام پس از انتخابات و تا پیش از این برای پر کردن چاله چوله های اعتراضات کف خیابونی اصلاحاتی ها ،  ملات به نسبت خوبی به اسم احزاب دوم خردادی وجود داشت . هر جا آدم کم میومد ، مهمات تموم می شد ، فضای تضارب آراء زیاد شور می شد و خلاصه بوی سوختن آش اصلاح طلبی بلند می شد ، دوستان فی الفور دست به کار شده و یا با چسبیدن به یکی از احزاب چپی خودشون رو نجات می دادن و یا اینکه با  یک استعفای آرمانی و ارزشی حزب رو از لجن مال شدن نجات می دادن. تا اینکه چند روز پیش بيانيه‌اي مشكوك با نام « شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات» در یکی از سایت ها متولد میشه . ولی متأسفانه چند روز بیشتر نمی گذره که این بچه ی شور بخت سر اثبات پدر و مادرش هم گیر می کنه چه برسه به مبانی و بندهای مضحکش!

در این بیانیه ، والدین مشکوک و مجهول الهویه به هر عبارت و اماره ای چنگ می زنن تا شمشیر بستن در برابر انقلاب و امام (ره) و ننگ تغییر هویت مناسبت های اسلامی و انقلابی ( نماز جمعه مختلط ، روز قدس صهیونیستی ، 13 آبان استکباری ، 16 آذر آمریکایی و . . . ) و فاجعه ی جسارت به تصویر امام (ره) و هتک حرمت عاشورای حسینی رو در پس مفاهیم دهن پر کنی مثل آگاهی سیاسی ، نجابت اجتماعی ، اصول و ارزش های ملی و دینی پنهان کنن ، در حالی که چند روز بعد نه تنها متن بیانیه که مشروع بودن اون هم زیر سؤال می ره و اون هم زمانیه که مجمع روحانيون ، حزب مردم سالاري ، حزب كارگزاران ، حزب اسلامي كار، مجمع مدرسين و محققين وابسته به جناح اصلاح‌طلبان و . . . از انتشار این بیانیه اظهار بی اطلاعی می کنن !

ظاهراً دوستان اپوزسیون که تا امروز با مشکل کمبود نیروی انسانی و ریزش آراء روبرو بودن از امروز باید به فکر بحران ریزش حزب هم باشن! و البته راه حل مناسب بازگشت به اصول اولیه نظام و قانون اساسی است و نه جعل امضای رفقای دوم خردادی!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 23:9  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

فرهنگ و هنر هم موسوی را دک کرد!!!

 

بر کسی پوشیده نیست که میرحسین موسوی اساساً شخصیتی انقلابی و اهل هنر و فرهنگ بوده و هست که نشانه ها و نمادهای ارزشی و البته هنری (!!!) در جریان انتخابات اخیر و روزهای بعد از اون ، بخوبی این قضیه رو تأیید می کنه . عجایب هفت هشت گانه ای که طی چند ماه اخیر از سرانگشت هنری میرحسین و موسوی ها خلق شده ، ما رو هر چه بیشتر با اوج روحیه ی هنری رهبر جنبش سبز آشنا می کنه ؛ واقعاً چه کسی می تونه بلوز و شلوار و روسری و مانتو و بیژامه و جوراب و آرایش و لاک ناخن یه جماعتی مثل خودش رو رنگ کنه و به اسم کرامت انسانی از حلق لابی های صهیونیست و BBC فارسی و VOA به حلقوم ملت بریزه؟!!!

شما قضاوت کنید که ریاست فرهنگستان هنر تا چه اندازه برازنده ی این رنگرز پیره !!!

بگذریم که یه روزی امام (ره) خطاب به هنرمندان فرمودن :«تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهان خواران شرق و غرب و در رأس آنان آمریکا و شوروی را بیاموزد...» و بگذریم که نخست وزیر هنرمند امام (ره) یازده سال در رأس فرهنگستان هنر در لابلای فصلنامه ها و ویژه نامه های خیال و نشست های سالانه ی خیال پردازی و کارگاه های خیال انگیزی، غرق در توهم و خیال ، خوراک لذیذ و دندان گیر جهان خواران غرب و شرق شد!

نکته ی جالب اینکه این روزها بر اساس اسناد و اعترافات دوستان نزدیک موسوی معلوم شده که میر حسین در این رنگ آمیزی خیابانی و show های میدانی خودش هم فقط هنرپیشه بوده و نه هنرمند و در واقع سناریو در جایی دورتر از فرهنگستان هنر ، مثلاً در منزل جین شارپ و یا دکان سوروس نوشته شده است که البته فاش شدن این موضوع آبروی هنری هنرمند قصه ی ما رو هم به باد داد !

          حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی                      هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

 و البته در این نمایش تکراری و آماتور، هنر پیشگی هم  افتضاح بزرگی است که که کاسه ی صبر اهالی هنر رو لبریز و میرحسین رو از فرهنگستان هنر دک کرد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 دی1388ساعت 23:8  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

دانشگاه بوعلي سينا 16 آذر رو تركوند !!!

 

خدا رو شكر!دانشگاه بوعلي سينا از هرچي شانس نياورد از اراذل و اوباش و لاابلاگري خوب شانس اورد كه البته عوامل بيروني بر اين پديده بي تأثير نيستن ؛ از جمله مهر و محبت مديران دانشگاه ،‌ دست نوازش دكتر . . . ! نظر لطف دكتر . . . ! و مصالحه و مسامحه مهندس . . . ! حتماً ‌شنيديد كه امسال يه 16 آذر بوده و يه دانشگاه بوعلي سينا! اون هم بخاطر افتخارات بي نظيري كه به دست دانشجويان سينه چاك دموكراسي و آزادي كسب شد. دوستان كه ظاهراً‌ شكستن در و پنجره و گاهاً‌ سر و كله ي بقيه ديگه براشون تكراري شده ،‌ ايندفعه با راهنمايي مشاوراي خوش فكرشون در سازمان هاي آمريكايي و اسرائيلي ،‌ در يك حركت ابتكاري دست به وايتكس شدن و از خجالت 16 آذر اموي دراومدن . خواهش مي كنم باور كنيد همونايي كه ديروز رگ گردنشون قلمبه مي شد و داد دموكراسي و آزادي مي زدن ،‌ 16 آذرامسال در كمال مردونگي با پوشوندن سر و صورتشون به صورت بقيه وايتكس مي ريختن ! البته هنوز به پاي مردونگي هم قطاراشون تو اميركبير نرسيدن كه با چادر فرار مي كنن!

نكته ي جالب ديگه كه باعث شده اين روزا دانشگاه بوعلي سينا نقل مجلس رسانه ها و سايت هاي اينوري و اونوري بشه ،‌ ليگ برتر پرتاب دانشجوِ! هيجان انگيز ترين اتفاق ممكن در طول جنبش اغتشاشي دوستان!!! البته از اونجايي كه جماعت اغتشاشگر عاشق هيجان و تنوع هستن ، پيش بيني ميشه ‌از اين حركت انقلابي استقبال كرده و از اين به بعد به جاي سنگ و كفش و كوكتل مولوتف ،‌ دانشجو پرتاب كنن! دوستان خجالت نكشيد ،‌ بخنديد . . . تعجب هم نكنيد! بلآخره 16 آذره ديگه!طبق تحليل شوراي . . . دانشگاه ،‌ بايد تو دانشگاه فضاي تضارب آراء داشته باشيم!!! دوستان حراست هم يه وقت وجدانتون درد نگيره ها . . . چيزي كه زياده دانشجو ،‌ حالا دوتاشون هم پرتاب بشن چيزي نيس!!!

. . . مي خواستم نگم . . . ولي نميشه . . . خبر ديگه اينكه اون روز پرچم ايران بدست بعضي از اين بچه هاي وطن پرست پايين كشيده شده و خيلي اتفاقي زير پاشون لگد شد! حالا اگه اصلاح طلبي ،‌ اگه اصولگرايي ،‌ اگه از سياست چيزي نمي فهمي ،‌ اگه مسلموني ،‌اگه كمونيستي ،‌اگه لائيكي . . . هر چي هستي انشاءا... مي فهمي كه پرچم كشورت مقدسه . . . مي فهمي كه تو هر جنگي وقتي پرچم يه كشوري سقوط كرد ،‌ شرف لشگرش رفته . . . و حتماً‌ مي فهمي كه زير پا گذاشتن پرچم ايران اوج وطن پرستي و آرمانگرايي تو رو مي رسونه!!!

ظاهراً ‌فضاي دموكراسي دانشگاه زياد شور شده! دوستاني كه دور هم جلسه مي گيريد و براي 16 آذر رؤيايي برنامه ريزي مي كنيد ،‌ 16 آذر امسال اگرچه سوراخ سقوط لمپن ها بود ولي براي شما هم سكويي افتخاري نبود. يادتون نره كه زير پاي اغتشاشگرا رو غيرت دانشجوها خالي كرد نه برنامه ريزي هاي شما!

دويتاني كه تو دفترتون پشت در بسته مي شينيد و با مقاله هاتون آب زير بقيه ي تشكل ها مي بنديد ،‌ معني اين كارتون نه مصلحت انديشيه و نه دعوت به آرامش . . . فقط يه معني داره،اونم اينكه . . .

بگذريم . . .

حرف آخر : تدبير رهبر و غيرت مردم و همت دانشجو ها ،‌ جنبش سبز رو ريخت تو سطل آشغال! دوستاني كه تا الآن دست به سيا ه و سفيد نزديد ،‌ خاك انداز در خدمت شماست ،‌ لا اقل تفاله هاشو جمع كنيد . . .  

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 23:7  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

مجرمان بزرگ حکم ارتداد خود را صادر کردند

 

س از زير سؤال بردن انتخابات و عدم تمكين به قانون اساسي توسط كساني كه خود را از بدنه ي نظام مي دانستند ،‌جريان اپوزسيون داخلي وارد بازي خطرناكي شد كه از همان ابتدا ، انتهاي تاريكش پيدا و هزينه هاي سنگينش قابل برآورد بود كه امروز با گذشت 6 ماه از آغاز اين اشتباه بزرگ ،‌هر روز شاهد فروغلطيدن ابعاد گسترده تري از اين جنبش در باتلاق حذف و نابودي هستيم . ريزش شديد پيكره ي جنبش ،‌  شيب تند سقوط و تنزل آرمان ها و ارزش هاي حركت ،‌ از دست دادن پايگاه هاي حزبي و مردمي يكي پس از ديگري ،‌ اختلاف نظر هاي داخلي و اشتباهات كوچك و بزرگ استراتژيك ،‌همه و همه بيانگر جهت انحرافي و راستاي رو به نابودي اين حركت است. اما هزينه ي سنگين تر و آسيب عميق تر متوجه سيستمي است كه اين جريان در بستر آن شكل مي گيرد .  متأسفانه موج افراطي و انحرافي جنبش سبز كه يقيناً‌ نطفه اش در سالها پيش و در جغرافيايي بسيار دورتر از ايران و در پس لايه هاي كاخ سفيد و لابي هاي صهيونيست شكل گرفته ،‌ اين سال ها با به دام انداختن افرادي از بدنه ي نظام ،‌ علي رغم شكست هاي پي در پي توانسته هزينه هاي سنگين و غير قابل جبراني را بر نظام و ملت ايران تحميل كند ؛

تبديل پروسه ي انتخابات به پروژه ي فحاشي و هتاكي

در جريان دهمين دوره ي انتخابات رياست جمهوري ،‌ نيروهاي جهت داده شده با ورود به لايه هاي تصميم گيري احزاب سياسي ،‌ سكان حركت جريانات را در دست گرفته و با آلوده كردن برخي از خواص و نخبگان سياسي روند انتخابات را به سمت توهين به مسئولين اجرايي كشور كشيده و پس از انتخابات با نشانه گرفتن انگشت اتهام به سمت شوراي نگهبان و مواد قانوني كشور ،‌ سيبل تخريب نظام اسلامي را در دستور كار خود  قرار دادند. بطوريكه در سال هاي پس از انتخابات اين اندازه اهانت و تهمت به اركان و اصول نظام جمهوري اسلامي سابقه نداشته و در اين ايام شاهد گستاخانه ترين اهانت ها به مسئولين حكومتي ‌، قانون اساسي ،‌ ملت و رهبر ايران اسلامي بوديم.

واژگوني نشانه ها و ارزش هاي اسلامي وانقلابي

در ما ه هاي اخير، جريان ساختار شكن براي همراه كردن توده هاي بيشتري از مردم با خود ،‌ پي در پي دست به مبهم سازي فضا زده و نشانه هاي حركت اسلامي و انقلابي مردم ايران را يكي پس از ديگري به بازيچه مي گرفت ؛‌ سوء استفاده از رنگ سبز براي تحريك احساسات و هيجانات مذهبي مردم ،‌ سوء استفاده از فضاهاي متمركز مردمي همچون نماز جمعه ،‌روز قدس ،‌ 13 آبان و . . . براي پوشش هر چه گسترده تر آشوب ها و واژگوني شعارها و اهدافِ مناسبت هاي خاص اسلامي و انقلابي ،‌ همه نمودار خوبي از شيب تند سقوط ارزش هاي ديني و اخلاقي در روند حركت جنبش سبز است.

سوء استفاده از دانشگاه ها

در اين بين فضاي حاكم بر دانشگاه ها به دليل دارا بودن جمعيت جوان ، تحريك پذير و تجدد گرا به عنوان مكان هندسي مناسب طراحي اغتشاش و آشوب در مرحله ي اول و تزلزل بنيان هاي فكري و اعتقادي در مرحله ي بعدي انتخاب شد. به طوريكه در ايام پس از انتخابات دانشگاه ها شاهد وحشيانه ترين اعمال و اغتشاشات بوده و در چند ماه نخست سال تحصيلي جديد هم ،‌ كج فكران دانشجو نمايي كه با افتخار از مكتب كمونيست و ماركسيست دم مي زنند با تشكيل حلقه هاي تحميل عقيده به شكلي وقيحانه و مزبور سعي در فرو ريختن ساختار هاي اساسي ديني و عقيدتي دانشجويان دارند. كه عملاً‌ ولايت فقيه ،‌ مكتب اسلام و قرآن را نشانه گرفته اند.

گشاد كردن كانال تخريب و توهين تا هتك حرمت مقدسات

متأسفانه روند اهانت و تهمت به ارزش ها و آرمان ها هنوز متوقف نشده و هر روز ابعاد تازه تري از بي شرمي و لجام گسيختگي هتاكان و خائنان در برابر سكوت تأمل برانگيز برخي از مسئولان فاش مي شود تا جايي كه در دانشگاه تهران به تصوير بنيانگذار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) در برابر ديدگان حيرت زده ي مردم  هتك حرمت شده و پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران در دانشگاه بوعلي سينا لگد مال مي شود. و اين در حالي است كه برخي خواص كه خود را نزديكترين اشخاص به امام (ره) مي دانند در برابر اين گناه بزرگ چشم بر هم نهاده و به دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي لبخند مي زنند.

با اين وضعيت يقيناً‌ براي احدي جاي شك نيست كه در مورد عاملان اين فجايع و آقاياني كه بيانيه صادر كرده و با دراز كردن پا از گليم خود هوادرانشان را به زخم زدن بر پيكر انقلاب تحريك مي كنند ،‌ جاي مصالحه و مسامحه نمانده و محاكمه و مجازات تنها راه ثواب براي مقابله با اين فتنه ي كور است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 23:6  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

تنها يك هفته تا 16 آذر ؛ هر دانشجو یک فرهیخته ی سیاسی

 

وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم ، صدای رگبار در گوشم طنین می اندازد ، سکوت موحش بعد از رگبار ، بدنم را می لرزاند ، آه بلند و ناله ی مجروحین را در میان این سکوت دردناک می شنوم . دانشکده ی فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رأی العین می بینم . . .

این تنها توصیفی از حادثه ی عظیم 16 آذر ، دردناک ترین و البته عمیق ترین حادثه تاریخ دانشگاه های ایران است  که در خاطرات شهید دکتر چمران دانشجوی مسلمان و مبارز دانشکده ی فنی دانشگاه تهران آمده است.

کودتای 28 مرداد 32 که برای قشر آگاه و آزاد اندیش جامعه ی ایرانی از جمله دانشجویان سرآغازی بر دور جدیدی از دیکتاتوری به حساب می آمد ، فضای دانشگاه را هر روز به سمت مبارزه با استکبار و استبداد سوق داده و موج اعتراضات و اعتصابات را در سطح دانشگاه فراگیرتر می کرد. تا آنکه در 16 آذر ماه همان سال و در آستانه ی  ورود نیکسون ـ معاون رئیس جمهور آمریکا ـ به تهران ، گارد با حمله به دانشگاه تهران و بستن راهروهای دانشکده ی فنی ، دانشجویان را به رگبار گلوله بست که در جریان این حادثه سه تن از دانشجویان دانشکده ی فنی به نامهای مهدی شریعت رضوی ، مصطفی بزرگ نیا و احمد قند چی به شهادت رسیدند. روز بعد از این واقعه ی جانسوز ، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان مظلوم و بی گناه رنگین بود ، دکترای افتخاری دریافت کرد.صبح ورود نیکسون ، یکی از روزنامه ها در سر مقاله ی خود تحت عنوان " سه قطره خون " نامه ی سرگشاده ای به نیکسون نوشت. نویسنده ابتدا با اشاره به سنت کهن ایرانیان اشاره کرده بود که هر گاه مهمان عزیزی برایشان می رسد ، متناسب با شأن و مقام او برایش گوسفند و گاوی قربانی می کنند و سپس خطاب به نیکسون گفته بود " آقای نیکسون ! وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور ، یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند" . . .

16 آذر روزی است که در نظر تحلیلگران تاریخی و سیاسی به عنوان نقطه ی عطفی در فعالیت های سیاسی و اجتماعی دنشجویان علیه رژیم شاه از آن یاد می شود . حادثه ای که برای نخستین بار با درگیر کردن توده ی عظیمی از دانشجویان مذهبی و مسلمان در جریان مبارزات سیاسی ،  به تحرکات دانشگاهی برای مقابله با ظلم و استبداد ، جان

تازه ای داد . روندی که تا پیروزی انقلاب اسلامی متوقف نشده و به عنوان پیش قراول موج مبارزه با رژیم پهلوی نقش پر رنگی در آگاهی بخشی به مردم و علمی سازی ساختار مبارزه داشت.

حال با گذشت قریب به شصت سال از این حادثه و سپری شدن حوادث و جریانات گوناگون ، امروز جنبش دانشجویی و دانشگاه های ایران در برابر حجم تازه ای از تفکرات و تئوریها قرار گرفته است . جریان هایی که اگر به دقت مورد بررسی و تحلیل های کارشناسی قرار نگیرند حوادثی به مراتب تلخ تر از حادثه ی 16 آذر را خلق می کنند . 

امروز بیش از آنکه بخواهیم در آستانه ی روز دانشجو ، دانشگاه را با تحرکات داغ و پر سر و صدا در روند سیاسی کشور وارد کنیم می بایست با بازگشت به انگیزه های شکل دهنده ی 16 آذر ، پرده خوان عوامل بستر ساز چنین روز بزرگی باشیم.

در آن روزها که تنها تشکل مذهبی  والبته اصلی دانشگاه ها ، انجمن های اسلامی دانشجویان بود ، بدنه ی دانشجویان مسلمان را به شکلی ساخته بود که بر خلاف سایر جریانات سیاسی که یا خود در کودتای 28 مرداد دست داشته و یا به نحوی با دولت کودتا کنار آمده بودند ، به صورت اصولی و خارج از مرزبندی های سیاسی به مبارزه ی جدی با دولت کودتا برآمده بودند.

نکته ای که در سیر اندیشه ی دانشجویان مسلمان دهه ی 30  و پس از آن بخوبی به چشم می خورد و از نام بزرگترین تشکل دانشجویی آن زمان نیز پیداست  ، اسلامی بودنِ خط مشی حرکت و محور مبارزه است ؛ تا جایی که برای این دسته از دانشجویان که اتفاقاً طیف قابل توجهی از دانشگاه های کشور را تشكيل می دادند ، هیئت ها و دسته جات مذهبی به عنوان بهترین مکان هندسی جذب ، پرورش و گسترش نیرو به حساب می آمد و همین بود که تنها با گذشت چند سال از تشکیل این انجمن ، دانشگاه ها آبستن شخصیت های بزرگی همچون شهید چمران ، دکتر شریعتی و شهدای 16 آذر می شوند.

اما طي سال هاي اخير مرضي به جان دانشگاه هاي كشور افتاده كه عده اي ، هر چند اندك ، را دچار فساد فكري و فرهنگي كرده است.

بايد پذيرفت كه دردناکتر و جانسوز تر از مظلومیت سه یار دبستانی 16 آذر 32 ، آلوده کردن نام و هویت انجمن های

اسلامی بدست کسانی است که امروز وقیحانه از کمونیست و مارکسیست دم می زنند و منكر هويت اسلامي نظام جمهوري اسلامي ايران مي شوند.

با نگاهی کوتاه به هویت اصیل جریان دانشجویی و روح مقدس اسلامی بودن که در کالبد انجمن های اسلامی جاری است ، یقیناً جایی برای لائیک ها نه در انجمن های اسلامی و دانشگاه های ایران که در فرهنگ غنی اسلامی ملت ایران نیز وجود ندارد.

در گزارش حوادث 16 آذر 32 آمده است که هنگام حمله ی گارد حکومتی به دانشکده ی فنی ، یکی از دانشجویان فریاد می زند " دست نظامیان از دانشگاه کوتاه !!!" . . . و امروز متأسفانه شاهد آنیم که نسل جدیدی از نظامیان از فرزندان نامشروع سیا و موساد ، در کسوت دانشجو به دانشگاه های ما راه باز کرده و به نام مبارزه با دیکتاتوری ، خود مرتکب وحشیانه ترین اعمال و آشوبگری هایی می شوند كه تا امروز در فضای دانشگاه سابقه نداشته است . 

متأسفانه هر سال در سالگرد روز دانشجو و در روزهاي مانده به 16 آذر ،‌ نيروهاي جهت داده شده ي دانشگاهي در سايه ي اهمال و سستي مديران دانشگاه ،‌ دست به اغتشاشات جسته و گريخته در سطح دانشگاه زده و به پاسداشت خون شهيدان 16 آذر ،‌ فيلم لاابلايگريهاي خود را به رسانه هاي بيگانه تقديم مي كنند و طي روزهاي بعد در مصاحبه با شبكه هايي كه دست گردانندگانشان هنوز به خون مردم ايران رنگين است ،‌ گزارش خيانت خود به سرزمين ايران را  به اطلاع دوستان آمريكايي و صهيونيستشان مي رسانند.

و تلخ تراينكه آناني كه دم از طرح وحدت ملي مي زدند ،‌ اين روزها در جلساتي نيمه پنهان با اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران ،‌ از عوامل اغتشاشات در دانشگاه تهران مي خواهند تا به مبارزات خود  ادامه دهند .

در هر حال اين روزها بيش از هر زمان ديگري صورت زيبا و سيماي نجيب دانشگاه در معرض نگاه كثيف و چشم هرزه ي دشمنان ايران اسلامي قرار گرفته و اين وظيفه ي هر دانشجوي فرهيخته اي است كه به حرمت خون شهيدان و حفظ و صيانت از سرزمين ايران اسلامي ،‌ فضاي دانشگاه  را براي خائنان به ايران تنگ كرده و فرصت لجن پراكني و توهين به عقايد و مقدسات ملت مسلمان ايران را از كساني كه خود ادعاي بي ديني مي كنند ،‌ گرفته و بستر ساز دانشگاهي در شأن دانشجويان ايراني باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 23:5  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

اوباما هم امسال گوسفند قربونی کرد!!!

 

 اینکه می گن دوره ی آخرالزمونه ، به جون خودم همین دوره ی ماست! می گی نه یه سر به همین خبرگزاری های درپیت خودمون بزن ببین تو این دنیا چه آتیشایی که نمی سوزونن!

نمی خوام برات روضه ی غزه و لبنان و عراق و مناطق محروم و درجه 5 و 6 و . . . n ,  دنیا رو بخونم ! همون مناطقی که تو هیچ سهمیه بندیی حساب نمی شن و اصولاً پیش سینه چاکای حقوق بشر آدم نیستن!می خوام روضه ی شیکم گنده هایی رو بخونم که روی آمریکا و اسرائیل و اجداد نازی و کمونیستشون رو سفید کردن ! اسم نبرم که باید جمیعاً کفاره بدیم ، بقول اهل ادب اشارتی می کنم...جناب باراک اوباما رئیس جمهور محترم آمریکا که بخاطر اهداف انسان دوستانش از جمله حمایت از قتل عام زن و بچه های غزه ویمن ، جایزه ی صلح نوبل گرفته ، همین چند روز پیش به مناسبت عید قربان برای مسلمونا ، پیام تبریک فرستاده  و کلی از حج و قربونی کردن حرف زده و به قول بر و بچ رسانه ای در یک اقدام تأمل برانگیز(!!!) اسم حضرت ابراهیم رو اورده و خلاصه آنچنان سبیل شیوخ عرب رو چرب کرده و که فک کنم هنوز داره ازش روغن می چکه!

لطفاً نخندید ! گریه هم نکنید! فکر کنید ؛ کار به کجا رسیده که جلوی روی یک میلیارد مسلمون ، حیثیت مسلمونا رو به مسخره می گیرن و کسی نیس که بگه بالا چشمت ابرو!

من که خیلی سر از کار تهاجم فرهنگی در نمیارم و از محورایی مثل اسلام هراسی و اسلام گریزی و معرفی مسلمونا به عنوان تروریست و راه اندازی مراکز مبارزه با اسلام و تبعیض عقیدتی بین مسلمونا و مسیحیا و یهودیا و . . . تو غرب و بخصوص آمریکا ، اساساً چیزی نمی فهمم.

خیلی هم به خبرای یک کلاغ چل کلاغی که از رسانه ها در مورد زندانای آمریکا تو عراق و افغانستان و . . . پخش می کنن اعتماد ندارم ، هر چند که عکسا و فیلماشم نشون بدن! احتمالاً فتوشاپه!!!اما یه چیزی می فهمم! یادمه پارسال که بچه های فلسطینی تو نوار غزه  ـ که از یه طرف به آب دریا راه داشت ، از یه طرف به شهرک های صهیونیستی و از یه طرف به گذرگاه رفح که مصر بسته بودش ـ گیر افتاده بودن و عملاً تو یه وجب جا نه راه پیش داشتن و نه راه پس و یه سره از زمین و هوا و دریا  رو سرشون آتیش می ریخت ،  این آقای اوباما  با خیال راحت تو مراتع و علفزارای خوش آب و هواش ، گلف بازی می کرد !!!یادش بخیر ، موقع عید نوروز که شد برای ما ایرانیا پیام تبریک فرستاد  و البته اسکناس عیدیشو چند ماه بعد همراهِ بودجه ی سنای آمریکا برای راه اندازی جنگ نرم تو ایران بهمون داد!!!

بذار حساب کنم ببینم چند وقته دارن یه عده از  زن و بچه های مسلمون یمنی رو قتل عام می کنن و اوباما از دور لبخند می زنه و به ارتش سعودی چراغ سبز نشون می ده که هر کاری می خوای بکن بقیه اش با ما!

لطفاً اجازه بدید یه سری به منبرهای مفتی های وهابی بزنیم . . . شنیدید که فتوا دادن فریاد مرگ بر آمریکا اشکال شرعی داره؟!!! . . . آخ ، داشت یادم می رفت ، پارسال هم سرِ غزه فتوا داده بودن تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی حرومه! حتماً هم شنیدید که سر منبراشون برای پیروزی ارتش سعودی و نابودی این عده از مردم بی گناه یمن دعا می کنن!

حالا نخندید و گریه کنید که اوباما برای مسلمونا پیام تبریک می فرسته و درمورد عید قربون نظر می ده! یقیناً این پیام تبریک نه برای من ، نه برای شما و نه برای هیچ مسلونیه . این ریشخند شیطونی فقط برای همون نامسلموناییه که دست تو دست بوش رقص عربی می کنن و با سران آمریکایی و اروپایی به سلامتی اسرائیل مشروب می خورن! بدم نیست ! امسال گوسفند قربونی آمریکاییها ، بچه های یمنی هستن و سال دیگه . . .

احتمالاً سال دیگه به فتوای مفتی های سعودی هلال عید فطر رو از واشنگتن رصد می کنن و فطریه و خمس و زکات هم حواله می کنن به بانک مرکزی آمریکا و . . .

. . . حالی درون پرده بسی فتنه می رود

                                تا آن زمان که پرده برافتد چها کنند . . .

ببخشید اگه ایندفعه خیلی به دانشجوی رند نخنديدید ، ایندفعه حقیقتاً جای هیچ خنده ای حتی از نوع تلخ و غم انگیزشم نبود ! . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 23:5  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

بايدها و نبايدهاي رابطه با آمريكا

 

19 فروردين 59 در حالي كه بيش از 5 ماه از تسخير لانه ي جاسوسي آمريكا بدست دانشجويان پيرو خط امام (ره) در تهران مي گذشت  و رهبر و ملت ايران ذره اي از مواضع خود عقب نشيني نكرده و همچنان  آزادي گروگانهاي آمريكايي را مشروط به استيفاي حقوق تضييع شده ي ايران مي دانستند ،‌ آمريكا اعلام كرد كه روابط ديپلماتيك خود را با تهران قطع مي كند. ايران از اين تصميم استقبال كرد تا جايي كه امام خميني (ره) طي پيامي عنوان داشت :«جيمي کارتر در عمر خود يک کار کرده باشد که بتوان گفت به خير و صلاح مظلوم است همين قطع رابطه ايران است و ما آن را به فال نيک مي گيريم.»

البته دولت آمريكا به قطع رابطه با تهران بسنده نكرده و همواره با اعمال سياست هاي خصمانه ،‌ موضع خود را در قبال ايران آشكار مي ساخت.استمرار تحريم ها و تشديد آنها عليه ايران ،‌ بلوكه كردن دارايي هاي ايران در آمريكا ،‌ حمله نافرجام صحراي طبس ،‌ تحريك ديكتاتوري عراق براي حمله به ايران و تحميل 8 سال جنگ ويرانگر بر دو كشور ايران و عراق ،‌ هدف قرار دادن هواپيماي مسافربري ايراني توسط ناو جنگي آمريكايي و كشته شدن تعداد زيادي از هموطنان غير نظامي  ،‌ تلاش براي مخدوش ساختن چهره ي جمهوري اسلامي با مدل ايران هراسي در جهان  و بخصوص در كشورهاي حاشيه ي خليج فارس ،‌ تلاش براي متوقف ساختن برنامه ي صلح آميز هسته اي ايران ،‌ تلاش براي صدور قطع نامه عليه ايران در شوراي امنيت و تحركات مستقيم و غير مستقيم براي آشوب و نا امني در ايران كه نمونه ي تازه ي آن بودجه ي 55 مليون دلاري اين كشور براي جنگ نرم در ايران و تجهيز اغتشاشگران در حوادث پس از انتخابات بود. اما با وجود همه ي كارشكني هاي آمريكا در برنامه هاي ايران ،‌امروز جمهوري اسلامي  به يكي از قطب هاي قدرت سياسي در جهان و هسته ي تمركز قدرت در خاورميانه تبديل شده است كه تلاش هاي آمريكا و غرب براي عقب نشاندن ايران از ساختار سياسي جهان ،‌  شاهدي  بر همين نفوذ و قدرت ايران در عرصه ي بين المللي است. قطعاً‌ خطري كه از سمت ايران دولت هاي استكباري را تهديد مي كند به همين جا ختم نشده  و صدور پيام  آزادي و عدالت انقلاب اسلامي ايران به ساير كشور هاي جهان ،‌ جنبشي است كه پايه هاي حكومت هاي ظالمانه ي آمريكايي و صهيونيستي را مي لرزاند. البته در طول اين مدت برخي از افراد و جريان هاي سياسي سخن از برقراري روابط ديپلماتيك  با آمريكا را به ميان آورده اند كه تا امروز به دليل عدم اقبال عمومي  مردم و كارشناسان سياسي و عدم رضايت رهبري به مرحله ي عمل نرسيده است. طبق تئوري هاي سياسي و منافع ملي هر كشوري رابطه با دولت ي ديگر تنها در صورتي برقرار مي شود كه اين رابطه تأمين كننده ي  منافع دو طرف باشد و در غير اينصورت به شكل اتوماتيك اين رابطه قطع خواهد شد. در سالهاي نخستين انقلاب ، آمريكا كه ديگر ايران را به عنوان شريك ذي نفعي براي خود نمي ديد ،‌ قطع رابطه با ايران را در دستور كار خود قرار داد و به طبع ،‌ ايران هم به دليل خسارات و صدمات مادي و معنوي كه از جانب آمريكا تهديدش مي كرد ، از اين مسئله استقبال كرد . اما امروز كه  مجدداً‌ زمزمه هاي مذاكره و رابطه با آمريكا به گوش مي رسد ،‌ بايد در دل آن به دنبال تغييراتي ـ يا در رويكرد جهاني ايران و سياست هاي كلي نظام و يا در الگوي رفتاري آمريكا ـ بود كه نشان دهد ديگر هيچ يك از دو طرف داراي شرايط زمان قطع رابطه نيستند كه در غير اينصورت از سر گيري روابط ،‌ امري غير معمول و مخالف با شئون جمهوري اسلامي خواهد بود . در طول سه دهه از عمر نظام جمهوري اسلامي ايران ،‌ همواره سياست هاي  ايران بر محور عدالت ،‌ آزادي خواهي ،‌ ظلم ستيزي ، استكبار ستيزي و دفاع از حقوق مظلومان جهان استوار بوده و تمامي رويكرد هاي بين المللي ايران از جمله به رسميت نشناختن رژيم منحوس صهيونيستي ،‌ گردن ننهادن به زياده خواهي هاي غرب و پافشاري بر حقوق مسلم ايران از جمله انر‍ژي هسته اي و . . .  و استقبال از قطع رابطه با بزرگترين مستكبر جهان ،‌ همه و همه در راستاي سياست  عدالت خواهي و ظلم ستيزي جمهوري اسلامي ايران اجرا مي شود . از طرفي طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ،‌ تعيين سياست هاي كلي نظام در اختيار رهبري است و رهبر معظم انقلاب همواره به شكلي روشن و علمي مسئله ي رابطه با آمريكا را تبيين كرده  و رابطه با آمريكا را به تغيير اساسي در رويكرد آمريكا و كنار گذاشتن تمامي دشمني ها با انقلاب اسلامي ايران مشروط مي دانند.چندي پيش ايشان در جمع دانشجويان دانشگاه يزد فرمودند:ما يكى از سياستهاي اساسى‏مان قطع رابطه‏ با آمريكا است. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرايط اين دولت، به گونه‏اى است كه رابطه با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد مي‌كند. آنجايى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نمي‌رويم، حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى‏ دنبال رابطه نمي‌رويم... آن روزى كه رابطه با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم . پس تنها احتمالي كه مي تواند طرح رابطه با آمريكا را توجيه كند تغييرات اساسي در الگوي رفتاري آمريكاست. بايد ديد  آمريكاي 2009 به رياست جمهوري باراك اوباما تا چه حد از آمريكاي 1980 به رياست جمهوري كارتر فاصله گرفته است ؟ سي سال پيش آمريكا به دليل دخالت و شرارت در ايران و ذات فتنه جويانه و خوي جنايتكارانه اش ،‌ در نظر ملت ايران به عنوان اولين و بزرگترين دشمن ايران شناخته مي شد كه لقب " شيطان بزرگ " كه از سوي امام ( ره) به اين كشور داده شد ، نشانگ ‌ نشانگر ماهيت شيطاني است.

از سوي ديگر آمريكا به دليل اَعمال ددمنشانه كه توسط مزدورانش بر ساير ملت هاي مظلوم جهان تحميل مي كرد ، براي نسل انقلابي مردم مسلمان ايران ،‌ محور ظلم و ستم تلقي مي شد كه  همواره و حتي تا چند روز پيش و در جريان راهپيمايي 13 آبان امسال با شعار هاي ضد آمريكايي بر اين موضع خود تأكيد مي كنند.  حال آمريكاي امروز و باراك اوباما ،‌ با ادامه ي سياست جنگ افروزي در خاورميانه ، حضور در عراق و افغانستان و كشتار مردم بي دفاع و دامن زدن به جنگ هاي داخلي ،‌  حمايت از رژيم سفاك اسرائيل در نسل كشي مردم غزه و اشغال فلسطين ،‌ دخالت در امور داخلي كشور ها و اِعمال  سياست هاي خصمانه در برنامه هاي هسته اي ايران ،‌ شيطنت هاي رسانه اي و تحريك شيخ نشين هاي خليج فارس براي دشمني با ايران و دخالت مستقيم در جريان حوادث انتخابات رياست جمهوري و نقش محوري كه در رهبري جريانات اغتشاشگر داشت ،‌ نه تنها از دخالت و فتنه انگيزي در ايران دست بر نداشته بلكه بر دشمني هاي آشكار خود با ملت و حاكميت ايران پافشاري مي كند .  امروز در حاليكه موضع سياست هاي آمريكا در قبال ايران و جهان  به مرتب بد تر از گذشته شده است ،‌ در دولتي كه با شعار عدالت خواهي و زنده ساختن گفتمان امام (ره) و انقلاب بر  سر كار آمده است ،‌ زمزمه مذاكره و رابطه با آمريكا مطرح مي شود. واضح است كه تلاش آمريكا براي رابطه با ايران نه بخاطر بازگشت اين كشور به ارزشها و اصول انساني و نه بخاطر تعامل و همكاري با دولت ايران كه تنها به دليل استقرار يك پايگاه رسمي ، آزاد و تام الاختيار در ايران ،‌ متعهد ساختن ايران براي ادامه سياست هاي مداخله جويانه در امور داخلي ساير كشورهاي منطقه و مغلوب ساختن ايران در معادلات بين المللي است . در هر حال امروز بيش از هر زمان ديگري دشمني دولتمردان آمريكايي براي ملت ايران روشن شده است و بيش از مقطع ديگري كشور در لايه ي حساس زماني و مرزبندي سياسي و نظامي قرار گرفته است كه اين امر حساسيت عمومي را بر مسئله ي رابطه با آمريكا بيشتر و دندان طمع آمريكايي ها را تيز تر مي كند .و اين در حالي است كه حتي  اگر مذاكره كنندگان سياست خارجي  ايران همچنان به دنبال رابطه با خط مقدم دشمني و خيانت عليه ايران باشند ،‌ قطعاً‌ با بسيج عمومي مردم و همراهي همگاني با رهبر فرزانه ي انقلاب روبرو خواهند شد كه از عزت و اقتدار اسلامي و ملي خود دفاع خواهند كرد ،‌ همچمنانكه پايبندي به ولايت فقيه و رجحان  امر رهبري  بر ساير امور را در طول حيات انقلاب ،‌بارها و بارها به رخ دنيا كشيدهاند. اميد است با بررسي بيشتر كارشناسان و سياستمداران ايراني ،‌ شاهد اصلاح رويكرد برخي از مديران سياست خارجي ايران و دفاع همه جانبه از سياست عزت محور جمهوري اسلامي  باشيم .

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 23:4  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

مهموني شيخ مهدي به صرف دروغ !!!

 

 جاي دوستان خالي تو مهموني يه هفته ي پيش؛ميرحسين و شيخ مهدي آنچنان دل و قلوه اي به هم دادن و گرفتن كه نگو!البته از اونجايي كه سطح اين دو بزرگوار خيلي از ماها بالاتره و به قول معروف فقط از ما بهترون حرفاشونو مي فهمن ،‌ من برا اينكه شما ـ يعني از اينا بدترون ـ‌ هم بفهميد ،‌ بخشهاي جالبشو ترجمه مي كنم؛ به هر حال از هر چه بگذريم سخن كروبي خوشتر است :‌ پسر شجاع جنبش سبز كه هميشه قربوني ميرحسين و خاتمي و باقي دوستان ميشه ،‌ داره از خاطراتش از زمان شاه مي گه : حدود سال ۴۱ بود که نهضت آزادی اوج گرفته‌بود. آن‌زمان هم چنین تظاهراتی در تهران و جلوی دانشگاه انجام می‌شد. دانشجویان شعار می‌دادند، پلیس هم می‌آمد و متفرق می‌کرد. چنین برخوردهایی نبود.(دوستان توجه كنيد كه بين اينهمه جريان ،‌اوج گرفتن نهضت آزادي به ياد شيخ مونده.خب البته حقم دارن . از اونجايي كه ايشون قراره در آينده اي نزديك مسئوليت نهضت آزادي رو به عهده بگيره،‌بهتره از همين الآن يكم بيشتر سنگشو به سينه بزنه. از اعتماد ملي كه خيري نديد. و نكته ي ديگه اينكه منظور شيخ اين بوده كه زمان شاه خيلي بهتر با معترضين برخورد ميشد.فقط پليس ميومده و از مردم خواهش مي كرده كه متفرق بشن.حالا اون سه تا دانشجويي رو كه 16 آذر تو حمله ي گارد به دانشگاه تهران كشته شدن ،‌ خيلي جدي نگيريد.كشتار مردم ورامين تو قيام 15 خرداد 42 رو هم بي خيال! مهم اوج گرفتن نهضت آزادي و برخورد انسان دوستانه ي رژيم پهلوي با معترضينه!)البته پير اصلاحات تو ادامه ي گپ و گفتش با ميرحسين تأكيد داره كه " بايد طوري رفتار كرد كه به كل نظام برنخوره" ولي حتماً‌ بايد يه كاري كرد كه به يه كوچولو از نظام بربخوره.همين كه رهبري رو زيرسوال ببري و قانون اساسي رو بي خيال شي و دم به دم نامه ي سرگشاده و بيانيه بنويسي كه نظام ايران ديكتاتوره و و جنايت مي كنه و . . . كافيه!ولي به كل نظام نبايد توهين كرد!!!در ادامه شيخ متذكر ميشه كه صبح 13آبان بهش خبر دادن كه گروه ريگي مي خواد ترورش كنه ! من نمي دونم ديگه كسي نمونده كه ريگي بياد اينو ترور كنه؟ تازه مگه ريگي عقلش كمه كه كروبي رو ترور كنه؟ كي بهتر از كروبي مي تونه بدون عمليات انتحاري و خرج بمب و فشنگ به مملكت آسيب بزنه؟

بگذريم.برسيم به 13آبان.از لحن شيوا و زبان گوياي شيخ بشنويد:« وقتی دیگر رفتن با ماشین امکان‌پذیر نبود، پیاده شدیم و درکنار مردم قرار گرفتیم. در همان‌جا شروع‌کردند به زدن مردم. (آخه يكي نيس بگه خب برا چي از ماشين پياده مي شي كه مردم كتك بخورن؟مگه آزار داري؟)به‌سمت میدان ۷تیر در حرکت بودیم که ناگهان من دیدم که سر محافظم شکاف برداشته و از آن خون جاری شده‌است.( چه فيلم اكشني!!!) اول فکر کردم که با باتوم به سرش کوبیده‌اند. اما بعد فهمیدم که در اثر شلیک مستقیم گاز اشک‌آور به سمت ما و برخورد آن به‌سر محافظم، این وضعیت پیش آمده‌است (احياناً‌ اين همون محافظي نبود كه تو نمايشگاه مطبوعات هفتيركشي كرده بود؟چه پايان غم انگيزي!)ديدم دارم خفه ميشم.من در جریان انقلاب حداقل ۲۰ بار گاز اشک‌آور خورده‌ام. اما این، گاز اشک‌آور نبود ( بابا كروبي !‌  گاز اشك آورتم مدل جديده!... آقاي كروبي ! اونكه داشتي ازش خفه مي شدي گاز اشك آور نبوده ،‌شنيدن مرگ بر منافق بوده كه داشته خفه ات مي كرده!)  و حالا بخونيد از افتخارات شيخ: « روزی که حضرت امام فوت کردند، ۵تا حکم از ایشان داشتنم. ( چه افتخاري ! حكم رشوه گرفتن از شهرام جزايري رو هم امام داده بودن؟!!!) شما هم که نخست‌وزیر امام بودید. این روزنامه‌های زنجیره‌ای تهمت و انگ‌ می‌زنند که من و شما از اسلام و انقلاب خارج شده‌ایم. اما با نوشته‌های آن‌ها که ما از اسلام و انقلاب خارج نمی‌شویم. ( البته شما بخاطر مصاحبه با بي بي سي و قبول نكردن حرف رهبري مبني بر سلامت انتخابات ،‌عدم تمكين به اطلاعيه ي شوراي نگهبان و زير پاگذاشتن حرف امام و به هم زدن نماز جمعه و روز قدس و 13 آبان ،‌ اتوماتيك از اسلام و انقلاب خارج شديد)بلاخره نوبت مي رسه به ميرحسين.مهندس در مورد عدم حضورش در بين مردم اينجوري مي گه : حدود ساعت ۹ صبح، تعدادی جلوی فرهنگستان جمع شدند و شروع‌کردند به شعاردادن و با بستن درب پارکینگ، کاری کردند که من سعادت نداشته‌باشم که به جمع مردم بپیوندم و در این اجرمعنوی شریک بشوم.» ( آخه تبعيض چقدر؟!!! چرا هيچ كس جلو كروبي رو نمي گيره و هميشه درب فرهنگستان ميرحسين پلمپ ميشه؟)جناب مير حسين ادامه مي ده و از موضع دلسوزانه ي خودش مني گه : شركت در اين تظاهرات چه ايرادي داشت؟ مردم مي آمدند و آرام شعارهايشان را مي دادند(ظاهراً‌بايد براي ميرحسين روشن كرد كه عدم حضور سبزها توي راهپيمايي ايراد خاصي نداشته و دوستاي سبزش خودشون تشريف نياوردن . هرچند ممكنه درب خونه ي تك تك سبز ها پلمپ شده و نذاشتن از اين اجر معنوي استفاده كنن! آقاي ميرحسين! در گوشِت مي گم بقيه نشنون؛ به همون علتي كه شما تشريف نياورديد دوستاتون هم نيومدن!)بگذريم. رهبر جنبش سبز ادامه مي دهد : همه ي مردم متوجه هستند كه سلاح ما شعارهاي مسالمت آميز و عقلاني ماست( بله!همه ي مردم متوجه هستن كه سلاح شما نارنجك هاي دست ساز و كوكتل مولوتف و چوب و چماقه.نشونه اش خسارت چند ميلياردي به رفيق شفيقتون قاليبافه!)

خب ديگه ظاهراً‌مهموني خيلي كشدار شده !‌حوصلم داره از اين . . . سر ميره!‌

واما نكته ي اخلاقي : كروبي شجاع ترين فرد جنبش سبز است!!!

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 23:3  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

شمارش معکوس تا محاکمه مجرمان بزرگ

 

در جریان هر حرکتی که بصورت ساختارشکنانه در جامعه رخ می دهد ، مرحله ای که پس از پشت سرگذاشتن نقطه ی اوج حرکت ودر وضعیت انفعال و سرخوردگی جریان ساختارشکن، در دستور کار افکار عمومی قرار می گیرد بازشناسی علل و عوامل شکلگیری این حرکت است و در مقابل،عکس العمل گروه اپوزسیون ، بازسازی وضعیت فعلی و بازیافت موقعیت قبلی است که عمدتاً در قالب طرح هایی در جهت مبهم ساختن ماجرا و جلوگیری از شفافسازی همراه با القای حس مظلوم نمایی و خیرخواهی است تا با ایجاد نقابی روشن و البته زخمی ، چهره ی تاریک و شکست خورده ی خودرا پوشانده و مانع شناسایی حقیقی لایه ها توسط توده های مردم شود.

در انتخابات اخیر که عرصه ی سیاسی کشور شاهد بزرگترین مدل مشارکت مردمی از نظر کمی و کیفی بود ، جهت گیری های انحرافی برخی از نخبگان سیاسی باعث شد تا مدل بازی دشمنان خارجی توسط عناصر داخلی در میدانی به بهانه ی انتخابات و با هدف سرنگونی نظام پیاده شود.مدل قدیمی و مستعمل کودتای مخملی توسط جبهه ی موسوی و کروبی ودر بدنه ی جریان دوم خرداد در ظرفیت عظیم ملت ایران ریخته  شد و اگرچه نتوانست صدمه ی قابل توجهی به نظام جمهوری اسلامی وارد نماید اما بسترساز هزینه هایی برای ایران شد. اتهاماتی که از سوی این گروه به حاکمیت اسلامی و نظام قانونمدار جمهوری اسلامی وارد شد ، و حرمتی که بواسطه ی نفاق و فتنه ی برخی از مدعیان میراثداری امام و انقلاب از نظام جمهوری اسلامی ایران شکست ، باعث شد تا لجام اهانت بیگانگان گسیخته شده و فرصت نیشخند و سرزنش ملت عزتمند ایران در اختیار سران خودفروخته ی عرب هم قرار بگیرد.نگارش نامه های سرگشاده که با محوریت پرورش حوادث ساختگی صورت می گرفت ، دستاویزی شد برای دولتمردان اروپایی و آمریکایی تا جمهوری اسلامی ایران را مورد هجمه ی سنگین توهین و تهمت قرار دهند. عدم اعتماد به رأی مردم و عدم تمکین به بازشماری آراء توسط شورای نگهبان ، ایجاد توهم تقلب در جامعه ، برهم زدن نظم و امنیت نظام و دامن زدن به اغتشاشات و ناامنی ها ، همه و همه حجت محکمی بود تا ثابت شود که این جریان سیاسی برخلاف ادعاهای مکرر ، نه تنها پایبندی به نظام جمهوری اسلامی ندارد بلکه در گفتمان خود نیز هیچ گونه  تعهدی به حفظ و صیانت از کشور خویش ندارد . چرا که در جریان سرنوشت ساز انتخابات

انتخابات و روزهای حساس  پس از آن ،  از هیچ کوششی در جهت مخدوش نمودن چهره ی نظام و تضعیف جایگاه ایران در عرصه ی جهانی دریغ نکرده و لحظه ای هم پیمانان غربی خود را تنها نگذاشت. نظامی که امام خمینی درمورد آن فرموده بودند : حفظ نظام از اوجب واجبات است . . .

قطعاً کسانی که در کسوت امانتداران نظام به دشمنان قسم خورده ی نظام چراغ سبز کودتا را نشان دادند  و با تحرکات خود و نزدیکانشان به شکل مستقیم و پشت پرده ، روغن به آتش اغتشاشات ریختند ، با پایمال کردن خون هزاران شهید ، وقیحانه خنجر بر پرده ی حرمت چهره ی نجیب انقلاب اسلامی زدند . تا جایی که رهبر معظم انقلاب فرمودند : کسانی که انتخابات را زیر سؤال بردند ، مرتکب جرم بزرگی شده اند . . . چه رسد به خائنانی که بی شرمانه اصل نظام جمهوری اسلامی و یادگار گرانبهای امام راحل را زیر پا گذاشته و با تمام توان خود در جهت فروپاشی آن بلند شدند. کسانی که در ایام انتخابات با خیال پشتیبانی توده های مختلف مردم به صحنه آمدند ، امروز با اوج گیری موج فزاینده ی اعتراضات و شکایت ها هر لحظه به سمت میز محاکمه رانده می شوند . میرحسین موسوی که رسالت نگاهبانی از میراث امام و احساس خطر برای حفظ نظام ،  او را به عرصه ی انتخابات و به دنبال آن مصاحبه با شبکه ی بی بی سی و صدور بیانیه برای آشوب در خیابانها کشانده بود ، امروز با شکایت 144 نماینده ی مجلس شورای اسلامی ، در صدر فهرست محکومین  به ارتکاب جرم بزرگ قرار گرفته است. موسوی که به توهم پایگاه های دانشگاهی اش ، تمام دانشجویان ایرانی را در حد جمعیت چند صدنفری دانشجویان لمپن باز و اغتشاشگر حامی اش می دید ، امروز با شکایت 201 تشکل دانشجویی ( اعم از بسیج دانشجویی ، جامعه اسلامی ،  انجمن اسلامی دانشجویان مستقل و انجمن اسلامی دانشجویان ) به یکی از منفور ترین شخصیت های سیاسی در دانشگاه ها در سالهای پس از انقلاب تبدیل شده است. خاتمی که به واسطه ی حق پدری اش بر جریان اصلاحات همواره به عنوان افق امید جریان های چپ متمایل به غرب مطرح بود ، امروز با فاش شدن رابطه اش با رئیس بنیاد آمریکایی انقلاب های مخملی ( جرج سورس ؛ رئیس بنیاد سورس) هدف انگشت اتهام تمام کسانی قرار گرفته است که تحت هیچ شرایطی حاضر به معامله با قاتلان مردم ایران در جریان انقلاب و دفاع مقدس و سانحه ی هواپیمای 

ایرباس نیستند.

هاشمی رفسنجانی با سابقه ی بلندی که در جریان انقلاب و عمر نظام دارد ، امروز با موضع گیری های تأمل برانگیز و غافلانه و گاهاً عامدانه ، و همچنین سکوت تأسف بار در قبال عملکرد خانواده اش ، به یکی از منزوی ترین مهره های سیاسی حامی جریان موسوی در انتخابات اخیر تبدیل شده است.

. . . و این تنها بخشی از ضایعات سیاسی اصلاحات در روزهای اخیر است که افتضاح ساختار شکنی و دگرگونی هویت در روز قدس و 13 آبان به مراتب بر تعفن و رسوایی آن اضافه می کند.

و امروز جریان اصلاحات که با طوماری از فضایح سیاسی در برابر اذهان عمومی وامانده است ، در راستای اجرای همان طرح مبهم سازی و جلوگیری از شفاف سازی ، دم از طرح وحدت ملی می زند. ظاهراً هنوز نفهمیده که مدت هاست که ملت حساب آنها از خود جدا کرده است .  آرامش و وحدت ملی در کشور جاری است و این عناصر" از داخل رانده و از غرب مانده " هستند که دچار سخت ترین تعارضات و آشفتگی های حیات سیاسی خود شده اند . و البته  ورود شان  به حلقه ی وحدت ملت ، عملاً غیر ممکن است . چرا که وحدت با معاندان نظام اعم از دشمنان خارجی و منافقان داخلی امکان پذیر نیست. ایجاد وحدت با کسانی که در حساس ترین مقطع زمانی ، نظام را در معرض سنگین ترین و بی رحمانه ترین توهین ها و تهمت ها قرار دادند ، امکان پذیر نیست  مگر زمانی که با بازگشت به اصول  اسلامی و ارزش های انقلابی ، خود به آغوش ملت بازگردند و البته  واضح است که قدم اول در این راه ، جبران خسارت های وارده به ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی و محاکمه ی بدون مسامحه و مصلحت اندیشی عاملان این فتنه و مرتکبان این جرم بزرگ است.

این نه تنها یک اصل عقلی و منطقی که در این روزها خواست اکثریت مردم ایران از طیف ها و طبقه های مختلف است. اراده ای که یقیناً مد نظر دستگاه قضایی کشور قرار گرفته و انتظار آن می رود که پس از محاکمه ی لایه های میانی اغتشاشات و در آینده ای نزدیک ، شاهد محاکمه و مجازات سران و رهبران جریان کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 23:2  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

جذام دوم خردادي ؛ فاصله بگیرید !

 

از اونجایی که جناب میرحسین به شدت نگران مملکت و دلسوز نظام و انقلاب هستن ، اخیراً و در آخرین معاینات بالینی اش متوجه شده که نظام جمهوری اسلامی ایران دچار "کرخی جزام وار" شده است. حالا اینکه این اسم دشوار رو چجوری پیدا کرده ، بحثی جدا . . . البته خب بهتر از اینه که می گفت : کرخی چیز وار . . . بازم جا شکر داره که کلمه پیدا کرد . . . دوستان حتماً عنایت دارن که جذام یه مرض صعب العلاج و بعضاً لا علاجه ؛ طرف انقدر آب میشه که دیگه چیزی ازش نمی مونه. البته تو دهات ما که خیلی وقته ریشه کن شده ، دهات "میرحسین آباد"  رو نمی دونم. خلاصه منظور جناب مهندس این بوده که بدنه ی نظام هر روز داره لاغر تر میشه که البته این با حس کرخی هم همراهه ( هوشو ببینید ؛ فقط جناب میر حسین در زمینه ی  پیوند علم پزشکی و روانپزشکی  نبوغ خودشو به نمایش نذاشته بود  که بحمدا... رو کرد. .  .)

حتماً دوستان توجه دارن که کرخی تقریباً یه چیزی تو مایه های همین حسیه که الآن بر و بچ سبز بهش دچار شدن . یه حسی شبیه همین دوستایی که سیگار میکشن و یه سره خمارن و به عبارت علمی توان بالاکشیدن دماغ خودشونم ندارن.

اما مرض جذامی که در کمیسیون پزشکی میرحسین مطرح شده ؛ حتماً دوستان می دونن که جریان دوم خرداد از روز تولدش به شکل مادرزاد جذام گرفت . . . قطعاً جناب میرحسین ریزش آرای خاتمی رو در انتخابات 80 نسبت به انتخابات 76 فراموش نکرده و همچنین جذام بدخیم اصلاحات رو در انتخابات 84 . . . و البته جذام لاعلاج خودش رو در انتخابات امسال . . . یقیناً یادش نرفته که 22 خرداد 13 ملیون رأی داشت و روزای بعدش یکی دوملیون اغتشاشگر و الآن دویست سیصدنفر اراذل و اوباش که فکر کنم از فک و فامیل خودشو و دوستای تجدیدنظر طلبش هم کمترن . . . البته اگه ایشون خودش و جبهه ی حامی شو جزء نظام حساب می کنه ، بله نظام دچار جذام دوم خردادی شده . ولی فکر نکنم هیچ آدم عاقلی با وجود اینهمه فحش و بد و بیراهی که اینا بار نظام کردن ، بازم فک کنه که میر حسین و دوستاش داخل نظامن . . . خیلی وقته که این گروه جذامی رو مردم از خودشون جدا کردن و فرستادنشون تو قرنطینه تا بقیه ی کشور رو آلوده نکنن. 

 البته یه سری عوامل خارجی هم تو احتمال ابتلا به این مرض نافرم دست داره . . . مثل ازدواج های فامیلی . . . وقتی حزب کارگزاران و جبهه ی مشارکت و نهضت آزادی و . . . رو با هم قاطی کنی و یه کمم چاشنی خط امامی بودن بهش اضافه کنی ، معلومه  آخرش میشه میرحسین موسوی . یا خوردن هله هوله که خطر جذام گرفتن رو بیشتر می کنه ؛ وقتی هوای شیرین عبادی به سرت می زنه و دلت پیش اکبر گنجیه و نخست وزیر امام و دفاع مقدس هم هستی ، خب معلومه که آخرش جذام می گیری . . .

و هزار و یک عامل دیگه که در جریان دادگاه های انقلاب مخملی خیلی خوب گفته شد . . . در هر حال دوستان هوای خودشونو داشته باشن که از جذام نمیرن ، نظام و انقلاب رو بسپرن به اهلش . . . 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 23:0  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

ضرورت انقلاب فكري در دانشگاه

 

دانشجو بخاطر ويژگي هاي خاصي كه با نام خود به خاطر مي آورد ،‌همواره و در همه جاي دنيا به عنوان مكان هندسي ويژه ،‌ تأثيرگزار و البته تأثير پذير شناخته مي شود. نخستين و شايد پررنگ ترين اين ويژگي ها جوان بودن اين لايه ي پرتحرك جامعه است . خصوصيتي كه نشاط ،‌ تحرك ،‌ حس عدالت خواهي و آرمانگرايي و البته شتابزدگي را به يدك مي كشد.

كسب مدارج تحصيلي و رشد تفكرات آكادميك ،‌خصوصيت ديگري است كه سرعت سير تحولات عقيدتي و فرهنگي را در اين بخش از بدنه ي جامعه بيشتر مي كند.

نكته ي ديگر ، ‌فضاي باز اجتماعي و قومي در دانشگاه هاست كه موجب مي شود در مقطع زماني كوتاه ،‌ ميدان تقابل و آشنايي افكار بسيار متفاوت و البته متناقض در دانشگاه شكل بگيرد .

نكته ي ديگري كه شايد با شكل گيري نظام جمهوري اسلامي تا حدي به فراموشي سپرده شد ،‌ حضور گفتمان چپ  در دانشگاه و تمايل دانشجو به اين تفكر بخاطر حس مدرنيته بودن آن است. البته اين جنس از تفكر با پيروزي انقلاب اسلامي ‌پايگاه دانشگاهي خود را تا حد زيادي از دست داد اما در سالهاي بعد و به ويژه در دهه ي هفتاد ،‌ با شكل جديدي باز به فضاي فكري كشور و به تبع آن به دانشگاه بازگشت.

تمام اين ويژگي ها كانالي را به نام دانشگاه ايجاد مي كند و به دانشجو در حدود آن طول و عرض مي دهد.

با در نظر گرفتن تمام سنگ بناهايي كه در هر برهه اي از زمان ساختمان تفكرات دانشجويي را شكل داده است ،‌ امروز ساختمان فكري و فرهنگي دانشگاه تركيب نامنطقي است از انواع ارزش ها و ساختارهاي حركتي . عدم توازن و تعادل در چينش آرمان هاي  سياسي و انقلابي

انقلابي و عدم فهم درست از جايگاه  ارزش هاي اسلامي و احساسات ناسيوناليستي  همراه با نظريه مخالفت با نظام و طرح انتقادهاي افراطي عليه حكومت  تنها شِمايي از ساختار فعلي بخشي از فضاي فكري دانشگاه هاي كشور است. شِمايي  كه تنها از بُعد تصادفي و لايه ي بيروني اين بخش به نظر مي رسد.و اين سطحي ترين و البته آسيب پذيرترين قسمت اين بخش از دانشگاه است . در اصطلاح قشر خاكستري دانشجويان كه به دليل عدم شناخت كافي از حوزه ها و چهارچوب هاي سياسي ، به آساني وارد زمين بازي شده و در نقش پياده نظام با كمترين اهميت و ارزش ، متحمل بيشترين صدمه مي شوند . در حالي كه در پشت اين لايه ي  سطحي زيرساخت هاي پيچيده و گاهاً نامفهوم مباني فكري نهفته است.

يكي از تأثير گذارترين پنجره هاي اتاق فكر دانشگاه شيشه هاي اعتقادي دانشجويان است . اولين راهي كه براي به تزلزل كشاندن بنيان هاي فكري جامعه پيشنهاد مي شود.

واضح است كه حركت هاي سختار شكنانه در اين راه نمي تواند به شكل آني صورت بگيرد كه در اين حالت مطمئناً ‌با بسيج عمومي جامعه و حتي دانشگاه روبرو شد. بلكه ابتدا با وسيع كردن دايره هاي اعتقادي آغاز شده و در كمرنگ كردن خطوط اعتقادي شكل مي گيرد . يكي از كانالهاي حركت به اين سمت ،‌ كانال تبليغ انديشه هاي غربي در دل احساسات ملي گرايانه است . انديشه هاي غربي به اين معني كه با حذف اعتقادات ديني از زندگي اجتماعي ،‌ذهن عمومي را متوجه منافع فردي و به اصطلاح ملي نمايد . كه نمونه ي آن كم توجهي به مسأله ي اعتقادي انتفاضه ي فلسطين به بهانه ي حفظ منافع ملي است كه در سال هاي اخير در گفتمان بخشي از نظريه پردازان احزابي همچون كارگزاران و شاخه هاي

اصلاح طلب ،‌ جاي گرفته است و يا تلاش براي كاهش اختيارات رهبري به بهانه ي برقراري دموكراسي ،‌ كه همگي در جهت كمرنگ كردن ودر نهايت از بين بردن چهارچوب هاي اعتقادي به منظور تأمين منافع حزبي است كه البته هميشه در قالب حفظ منافع ملي و با تهييج احساسات ناسيوناليستي مطرح مي شود . و در نمونه ي آخر كه گروههاي چپ و اصلاح طلب با هدف از بين بردن اصل مبارزه با آمريكا و به فراموشي سپردن هويت 13 آبان ،‌ سعي كردند تا با وارونه نشان دادن مناسبات سياسي بين ايران و روسيه ،‌13 آبان امسال ،‌ با شعار مبارزه با روسيه ،‌مردم را در  جهت مخالفت با آرمان امام (ره) بكشانند.

آنچه به نظر مي رسد اين است كه در وضعيت فعلي و در ساختار كنوني  بخشي از دانشگاه ها ،‌ شأن دانشجو و گفتمان دانشگاهي تا حد حمايت از فرد يا حزبي خاص ،‌ دچار تنزل شده و به اندازه ي حركت در مدار بسته ي بازي هاي سياسي تحليل رفته و بخاطر قرار گرفتن در دل افكار التقاطي و پشتيباني از مواضع ضد ديني به استحاله كشيده شده است كه شايد مهم ترين عامل آن ،‌ زير پا گذاشتن گزاره هاي اعتقادي و ديني و هنجار شكني در در چينش ارزش هاست.

بطور قطع براي رسيدن به حالت ايده آل ، ‌باز گشت به اصول و عقايد و بازيافت ارزش ها و ضد ارزش ها ،‌ راهي جز چهار چوب بندي مجدد ساختمان فكري دانشگاه ها وجود ندارد. مهندسي صحيح گفتماني در شأن فرهنگ غني ايراني ـ اسلامي كشور و متناسب با روند پيشرفت علمي و نرم افزاري در جهان ،‌ سامان بخشيدن به فعاليت ها و تحركات دانشجويي و پاكسازي فضاهاي فكري ،‌ سياسي و فرهنگي دانشگاه ها از تفكرات افراطي و تحت كنترل غرب ،‌ راهكاري است كه بايد براي تعالي دانشجو و دانشگاه به كار گرفته شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 22:59  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

ما بيشماريم ولی نمی دونیم فعلا کجاییم

 

خدا نكنه كه خدا بخواد يكي رو ضايع كنه ،‌ هر كاري كنه ،‌بره پايين ،‌بياد بالا آخرش ضايع ميشه. آدم با جمعيت چند صد نفري تو راهپيمايي روز قدس اغتشاش بكنه و فحش هم بخوره اما 13 آبان از ميدون هفت تير به وليعصر آواره نشه ( اين معادل همون جمله ي معروفه كه آدم تو شيلنگ آب پشت و رو شنا كنه ولي اينجوري ضايع نشه . . . ) من نمي دونم اونروز كه شانس رو تقسيم مي كردن ، اين بچه هاي سبز كجا بودن كه لا اقل يه ذره شانس داشته باشن كه اينجوري ضايع نشن . . . البته اين احتمال هست كه اون موقع مشغول پخش دست بند سبز بودن . . . حالا اونروز سرشون شلوغ بوده ،‌روزي كه معرفت رو تقسيم مي كردن ،‌اونا كجا بودن كه حد اقل واسه هم معرفت بذران و برن اغتشاش . . . شايد اونروز هم مشغول طراحي پوستر هاي " ما بي شماريم " بودن . . . اينا هيچي ،‌اونروزي كه عقل رو تقسيم مي كردن اينا كجا بودن كه هر روز صبح راه نيفتن تو كوچه خيابون و شب با چشم گريون برگردن خونه تيمي . . . شايد اونروز هم داشتن برا هم  S M S  مي زدن كه ما بي شماريم . . . ولي خودمونيم ،‌بجاي همه ي اين كارا ،‌اگه يخورده مغزشون رو به كار مينداختن ،‌نه انقدر پول پارچه ي سبز مي دادن و نه طراحي پوستر و نه اينهمه كارت شارژ ايرانسل مي گرفتن . . . ما كه 13 آبان رفته بوديم مدرسه ي آبجي كوچيكمون ، ‌بلكه به ما هم يه تراشي خودكاري چيزي بدن . اما شمايي كه روشنفكر و آرمانگرا و تو كار آزادي و برابري هستيد چرا ميريزيد تو خيابونا و سطل آشغال آتيش مي زنيد ؟ ما كه نبوديم ولي بعضيا مي گفتن اول از ترس اينكه به دليل بيشمار بودنتون (!!!) تو جمعيت گم نشيد ،‌ وقتي همه جلو لانه جاسوسي بودن ،‌شما رفتيد هفت تير ،‌بعد كه جمعيت خواستن بيان هفت تير ،‌ پناه بردين وليعصر . . . راست مي گن ؟ اينجوري بوده ؟!!!

نكته ي جالب اينكه سايت هاي سبز وقتي با جمعيت بي شمار سبز در تهران روبرو شدن ،‌ به التماس افتادن كه " هر چند تعدادمون كمه ،‌ولي شما تو خيابونا بمونيد . . . عصر كه اداره ها تعطيل بشه بيشتر مي شيم . . . ( يعني با تعطيلي اداره ها بي شمار ميشيم!!!!)

تازه خبر نداريد مهندس ميرحسين هم بخاطر اينكه تو حصر بوده ( جدي نگيريد) ، نتونست بياد اغتشاش ، ‌ولي خب با بيانيه ي دلسوزانه اي كه چند روز قبلش منتشر كرد ، بر رسالت اغتشاش و آشوب هوادارنش حسابي تأكيد كرد. حالا بگذريم كه پسر كروبي خونش به جوش اومده كه چرا باباي من بايد بشه كيسه بكس جنبش سبز و هر وقت يه خبريه ميرحسين بره تو حصر . . . البته اگه نظر ما رو بخوايد همون بهتر كه هميشه تو حصر باشه . . . به قول معروف دوري و دوستي . . .البته اگه ممكنه كاغذ و خودكار هم بهش نديد كه بيخودي بيانيه هم ننويسه . . . 

البته دور هشتي خودمون هم قرار بود بي شمار باشن ، ‌ولي اينا هم مثل اونا نمي دونستن كجان . . . ولي در بي شمار بودنشون اساساً‌شكي مطرح نبود . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 22:59  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

 

هر روز که میگذره خبرای تازه ای از مظلومیت جنبش سبز به گوش می رسه. خبر جدید اینکه سخنگوی حزب کارگزاران اعلامر کرد که هر چی آدم علیل و ضعیف النفسه شده تئوریسین و رهبر جنبش سبز.البته به این واضحی ام که نگفته اما تو مصاحبه اش با سایت مثلث گفته هر کس که تو دادگاه ها اعتراف کرده یا مریض بوده یا شخصیت ضعیفی داشته.حالا بد نیس که اسم چند نفر از این دوستان . . . . و . . .  رو ببرم  : مثل سعید حجاریان تئوریسین اصلاحات ُ محمد عطریانفر و هدایت آقایی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران ٬ یا محمد علی ابطحی معاون و رئیس دفتر خاتمی و . . .

دیگه کی میمونه از جنبش سبز که هنوز اعتراف نکرده ؟ . . . . . آها ٬ خاتمی ُ موسوی ُ کروبی و . . . البته خاتمی اگه شخصیت قوی و محکمی داشت که غرب انقدر ضایعش نمی کرد . موسوی هم که اگه سالم بود دم به دم بیانیه نمی داد که مردم بریزن تو کوچه خیابون . اون یکی کروبی هم که بی خیال ٬ اساسا جای بحث نداره....

من نمی دونم چرا هرچی آدم مریض و . . . رو می اندازن به این بدبختا....

ضمنا جناب مرعشی مطالب جالب دیگ

ه ای هم گفته جای خنده داره : مثلا گفته که اغتشاشات بعد از انتخابات نه تنها بد نیس ٬ بلکه خیلی هم خوبه و این نشون میده که مردم به فکر بقای نظام هستن.

البته خب خیلی مهم نیس که این آشوبگرای خیرخواه تعدادشون خیلی کمه و اصولا جمعیت جهت داده شده به حساب میان نه مردم.و خب مسلما این سوال هم پیش نمیاد که چرا باید برای بقای نظام افتاد بجون مردم و با هر چی که دم دستت اومد (اعم از سلاح سرد و گرم) شیشه های بانک و اداره ها و خونه های مردم رو اورد پایین.

ضمنا سخنگوی حزب کارگزاران در ادامه موضع عدالت خواهانه اش خواسته تا برای برگشتن آرامش به کشور ٬ رئیس جمهور احمدی نژاد محاکمه بشه. البته بگذریم که اخیرا همین دوستان با نظر به وحدت ملی (جدی نگیرید!!!)از قوه ی قضاییه خواستن تا بی خیال محاکمه سران اغتشاش بشه. خب احمدی نژاد  از سران اغتشاش نیس  و طبیعتا مشمول این عفو پر مهر و محبت نمیشه. حالا اهمیت هم نداره که صد تا از نماینده های مردم و کلی استاد و دانشجو و . . . از میرحسین شکایت کردن. در هر حال اونکسی که باید محاکمه بشه دکتر احمدی نژاد.

خب البته حقم دارن. رای که نیاوردن ُ کلی پول و چوب و چماق و کوکتل مولوتف هم که حروم کردن آخرشم فهمیدن که همه ی امید و اعتبارشون مریض و ضعیف النفسه. خب شمام اگه بودید میفتادید به هذیون گویی.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 22:58  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

13 آبان ؛ میراث امام (ره) یا بازیچه ی کودتاچیان؟

 

 آنچیزی که در بانگ جرس ( به تعبیر رسانه های همسو و به معنای جنبش راه سبز) بعضی ها گنجانده نشد ، ملت ایران بود و همین بود بهانه ی هرآنچه که از دستشان رفت . ملتی با غنای فرهنگی و ریشه ی مستحکم دینی که همواره بخاطر ایستادگی های مثال زدنی به عنوان مانعی سخت برای زیاده خواهان شرق و غرب تلقی می شد. اصل متحد شدن ایرانیان در برابر تهدید خارجی با وجود حزب بندی های داخلی ، غرب را بر آن داشت تا طی دو دهه ی اخیر ، بجای جنگ خارجی ، جریان اپوزسیون را در بدنه ی نظام شکل دهد. به اعتقاد غرب این جریان ساختار شکن می توانست سنگ بنای خوبی برای فروپاشی جمهوری اسلامی از درون باشد. ظهور و بروز تفکرات تند انتقادی در قالب شخصیت های با سابقه ی نظام طرحی بود که با هدف فرسایش تدریجی حکومت و کاهش تمایل مردم به حاکمیت روی میز سیاستمداران آمریکایی و اروپایی قرار گرفت تا اینکه طراحان جریان اپوزسیون ، دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری  را به عنوان ایستگاهی برای  جهش از وضعیت فرسایش به حالت نابودی نظام انتخاب کردند که با مقدمه ی تخریب رئیس جمهور و دولت وقت کلید خورد تا طبق برنامه ریزیها با گذر دوره ی انتخابات و جذب مخالفانِ دولت نهم ، به حرکتی گسترده برای پایان دادن به عمر جمهوری اسلامی تبدیل شود. طبق معادلات کارشناسان ، در رابطه با مردمی که قرار بود با زاویه گرفتن شخصیت های مطرح حکومتی از نظام ، از جمهوری اسلامی سرد شوند ، استفاده از نمادها و نشانه های مذهبی و انقلابی بسیار مؤثر به نظر می آمد که پخش رنگ سبز در سطح جامعه ، تأکید بر عنوان سید برای موسوی ، اصرار بر نزدیکی گفتمان میرحسین به اندیشه ی  امام (ره) ، ایجاد پیوند میان کروبی و موسوی با امام (ره) ، برخورداری از پشتیبانی شخصیت های مطرح نظام همچون هاشمی رفسنجانی و همچنین استفاده از تریبون نماز جمعه و روز قدس برای تبلیغ حرکت کودتایی جنبش سبز ، همه و همه در راستای اجرای همین تئوری بود. و همین افکار پوشالی بود که جمعیت هواداران هفتاد ملیونی را در ذهنشان مجسم می کرد.اما همه ی  مردم که فقط جمعیت پر هیاهوی سالن اجتماعات برج میلاد نبودند. همه ی مردم که اندک مخاطبان شبکه ی بی . بی . سی  فارسی و وُ آ نبودند . همه ی ملت ایران که اغتشاشگران خیابان انقلاب و ولیعصر نبودند ( هر چند همه ی آنها هم نه طرفدار شما بلکه بسیاری تماشاچی بودند) . . . و همین بود آنچیزی  که در محاسبات  آنها لحاظ نشد. ملتی که با همه ی اختلاف سلیقه ها در برابر خطر خارجی متحد می شوند ، یقیناً در مواجهه با خطر حمله به عقاید و آرمان هایشان غفلت یا عقب نشینی نخواهند کرد.جریان سبز با همه ی برچسبهای مذهبی که به خود می زد ، مرتکب رسوایی های فراوانی شد که ریشه در منفعت طلبی ، جهل و فراموشی  کسانی داشت که روزی خود از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بودند . موسوی با همه ی سابقه ای که در زمان حیات امام (ره) داشت ، در این دوره با نزدیک شدن به ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها ، تعریف جدیدی از شخصیت سیاسی خود ارائه داد.اعتقادات مذهبی ملت مسلمان ایران درمورد سادات و رنگ سبز باعث شد تا سید بودن میر حسین بازیچه ای شود برای جذب لایه های بیشتری از مردم و پر رنگ کردن هواداران میرحسین  در جامعه.آیا فکر می کردند ملت ایران فریب اهالی مسجد ضرار را می خورند ؟!!!

  همچنین موسوی و کروبی با اتخاذ رویکرد های تأمل برانگیز همچون بی تفاوتی نسبت به مسأله فلسطین و قدس شریف ، طرح سیاست مصالحه و مسامحه در قبال غرب ، تکرار سیاست منفعلانه ی خاتمی در قبال انرژی هسته ای و تغییر هدف  اساسی  روز قدس و طرح شعارهایی همچون " نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران" . . .  ادعای نزدیکی خود به امام (ره) را به باد دادند .

 طرح ادعای تقلب ـ که به تعبیر رهبری جرم بزرگی است ـ  و زیر سؤال بردن مشروعیت و قانونمندی نظام جمهوری اسلامی، اشتباه بزرگتری از سوی این جریان بود که اعلام رسمی مبارزه با جمهوری اسلامی به حساب می آمد. پشتیبانی امسال رفسنجانی با شرکت نکردن وی در نماز جمعه 29 خرداد و بیعت با رهبری و در عوض ترتیب دادن نماز جمعه ی مختلط 26 تیر ، به ساز زشتی برای جرس تبدیل شد. و همه ی اینها باعث شد تا مردمی که در حساب کودتاچیان نیامده بودند ، عامل شکست کودتا شوند. ملت با انگشت اشاره ی رهبری و با هوشمندی کامل ، خطر تجاوز دشمن خارجی را توسط عناصر داخلی احساس کرده و بلافاصله با یکدیگر متحد شدند و تمامی معادلات جریان مخالف را به هم زدند. پس هر قدم اضافی از سوی عقیده فروشانی که دست به دامان بنیاد سوروس و بودجه ی سنای آمریکا می شوند ، تنها شیب انزوا و سقوطشان را بیشتر می کند.

اما ظاهراً هنوز متوجه این روند نشده و در ادامه رسوایی های پی در پی ، امروز حنبش راه سبز در حال تدارک 13 آبانی با حال و هوای آمریکایی و مخالف با اندیشه های امام (ره) است . هویت 13 آبان که بر نابودی مراکز فتنه و جاسوسی امپریالیسم جهانی در ایران استوار است ، به بازیچه ی دست کودتاچیان برای دگرگونی میراث امام ،  تغییر خط مشی ملت و تخریب رابطه ی ایران با دولت های هم پیمانش در عرصه ی بین الملل تبدیل نخواهد شد . و تنها 13 آبان گردابی خواهد شد به مراتب سهمگین تر از روز قدس برای فروبردن لکه های به ظاهر سبز در دل موج عظیم ملت.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 22:57  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

به بهانه ی تولد انجمن اسلامی دانشجویان مستقل . . .

 

انجمن اسلامی دانشجویان که در سال 1321 با تشکیل نخستین هسته ی خود در دانشگاه تهران ، شکل گرفت ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، به شکلی سازماندهی شده فعالیت خود را بر اساس مرامنامه ای مستحکم آغاز می کند. دفتر تحیکم وحدت با جمله ی تاریخی امام (ره) که " بروید تحکیم وحدت کنید "  در شهریور 59 تأسیس می شود و با ثبت هفت اصل  در مرامنامه به عنوان اصول کلی تشکل ، چهارچوب اعتقادی خود را به خوبی مشخص می کند ؛ اصول " اعتقاد به مکتب اسلام" ، " ایمان به اصول پنجگانه ی مکتب اسلام" ، " اعتقاد به اسلام فقاهتی به عنوان اسلام راستین "  ،" اعتقاد به ولایت فقیه به عنوان تبلور اسلام راستین "  ، " اعتقاد به حقانیت جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی" ، و " اعتقاد به انقلاب فرهنگی" به عنوان زیر بنای اعتقادی دفتر تحکیم وحدت در مرامنامه ذکر شد.

اما این دفتر در طول حیات خود  ،دستخوش حوادثی شد عملاً بخش قابل توجهی از بدنه ی این تشکل را به طیفی هنجار شکن در دانشگاه ها تبدیل کرد و حتی اعضای این انجمن را در تقابل و تعارضی آشکاه با مرامنامه ی دفتر تحکیم وحدت قرار داد .یکی از دلایل اصلی این خط شمنی ، تغییر هویت و عبور از عقاید ، قرار گرفتن اعضای تحکیم وحدت در مسیر احزاب و جریان های سیاسی بود که به مرور زمان باعث شد تحرکات سیاسی برای متفع حزبی و فردی جای فعالیت های اصولی آرمان خواهانه را بگیرد.  تشکلی که پیش از این خط نخست مبارزه با استکبار جهانی تلقی می شد ، در طی زمان تبدیل به حیاط خلوتی برای جولان جریان های چپ متمایل به غرب شد که نقطه ی عطف آن را باید دوم خرداد و روی کار آمدن دولت اصلاحات بود. بطوریکه در آن زمان یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت  اعلام کرد : «. . . دفتر تحکیم وحدت ، اندیشه های امام را در قالب تفکرات خاتمی دنبال می کند . . . »شعار توسعه ی سیاسی خاتمی دستاویزی شد برای کمرنگ شدن خط قرمزها و به موازات آن عدم حساسیت بر نقاط اعتقادی انجمن اسلامی دانشجویان که باعث می شد عناصر غیر متعهد نسبت به نظام و انقلاب به بدنه ی انجمن های اسلامی راه یابند و سرانجام حاکم شدن گفتمان ساختار شکن در دانشگاه ها . گفتمانی که هر گونه نقدی به مدیران و سئولین را با تعمیم به حاکمیت ، متوجه نظام اسلامی می کرد و ناکارآمدی جمهوری اسلامی را نتیجه می گرفت. نمونه ی بارز این ساختار شکنی ، تنها 13 ماه پس از آغاز ریاست جمهوری خاتمی شکل گرفت و آن کودتای کور 18 تیر در بدنه ی دانشگاه بود که انجمن های اسلامی را عملاً  در مقابل نظام جهوری اسلامی قرار داد و یا رفراندوم قانون اساسی در دانشگاه بوعلی سینا که مخابفت علنی اعضای تحکیم وحدت با مرامنامه ی این تشکل به حساب می آمد.

نتیجه این که به دنبال انحرافات شدید عقیدتی ـ سیاسی در دفتر تحکیم وحدت ، تغییر گفتمان و عدم پایبندی به اصول  و همچنین گرایش این اتحادیه به جریان های معلوم الحال سیاسی ، برخی از انجمن های اسلامی عضو دفتر تحکیم وحدت که فدر مجموع 18 دفتر را تشکیل می دادند ، با انشعاب از دفتر تحکیم وحدت توانستند در سالگرد تسخیر لانه ی جاسوسی و در 13 آبان 78 ، در قالب " اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور " اعلام موجودیت نمایند. واضح است که اصالت هر تشکل و نهادی برآمده از اصول اولیه و اساسی آن تشکیلات است . همچنین در انشعابی که در انجمن اسلامی دانشجویان رخ داد ، اصالت با اتحادیه ای است که همچنان بر مرامنامه و تعهدات خود پایبند است.

البته تأسیس این اتحادیه به مذاق سئولان دولت اصلاح طلبی از جمله دکتر معین ، وزیر علوم خاتمی ، خوش نیامد تا جایی که انجمن اسلامی دانشجویان هر دانشگاهی که به دلیل عملکرد مغایر با مرامنامه و اساسنامه تحکیم وحدت ، دیگر حاضر به ادامه ی فعالیت در این اتحادیه نبودند ، به بهانه های مختلف بسته می شد. اما با این همه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل توانست با قرار گرفتن در دل جنبش دانشجویی ، ادامه دهنده ی مرام اصلی انجمن اسلامی باشد. بطوریکه رهبر انقلاب در پیامی به نشست سالانه ی این اتحادیه فرمودند :« به این جوانان عزیر سلام مرا ابلاغ فرمایید. از خداوند متعال سپاسگذارم که این شور و همت مؤمنانه را برای زنده نگه داشتن شعارهای اساسی این دوره از حیات نظام اسلامی به جوانان نخبه ی ما ارزانی داشته است. چه فاصله ی ژرفی است میان این دلهای روشن و این نیت ها پاک ، که اصلاح و اکمال نظام اسلامی را هدف خود ساخته اند با غفلت زدگان روشنفکر نمایی که در خدمت به نظام سلطه خشن و مسلح استکباری ، مردم و نظام مردمی خویش را آماد تهمت و نیرنگ و جفای خود قرار می دهند.»

اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل با وجود همه ی مشکلاتی که در دوره ی اصلاحات با آن روبرو بود ، بخاطر در بر داشتن گفتمانی عمیق و اصولی توانست تعداد دفاتر خود را تا پایان دوره ی 8 ساله ی خاتمی به 30 دفتر افزایش دهد که انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه بوعلی سینا ، یکی از آنهاست. (لازم به ذکر است که پسوند "مستقل " مخصوص دانشگاه هایی است که دفتر تحکیم وحدت در آن دانشگاه ها فعال است . و از آنجایی که انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه بوعلی سینا در سال 83 تأسیس و دفتر تحکیم وحدت در سال 85 منحل شد ، این پسوند به انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سینا تعلق گرفت . لذا اکنون با نظر به انحلال دفتر تحکیم وحدت ، عنوان این تشکل مراحل قانونی حذف پسوند " مستقل" را طی می کند).

 اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل

  با فراهم آوردن زمینه های تشکیل بزرگترین اتحادیه انجمن های اسلامی پس از دوران از هم پاشیدگی  دفتر تحکیم وحدت ، موفق شد در سال 83 به عنوان نخستین تشکل دانشجویی مانیفست فکری و عقیدتی خود را مهندسی و در قالب " سند گفتمان جنبش دانشجویی مسلمان " منتشر نماید.

این در حالی است که روند فروپاشی دفتر تحکیم وحدت هنوز متوقف نشده و امروز با انشعاب به طیف غیر قانونی علامه و طیف شیراز و همچنین تشکیل شاخه های مدرن ، سنتی و دموکراسی خواه ، شاهد آنیم که آخرین بازماندگان این دفتر نیز با هم سر سازگاری ندارند و این تنها نمونه ای از دستاوردهای فضای به اصطلاح باز سیاسی دولت اصلاحات برای دانشگاه هاست . فضای بازی که تنها راه پیوستن دانشجویان را به اخزاب و گروهک های سیاسی باز نگه می داشت و به طور پیوسته گزاره ها ی اعتقادی و آرمانی تشکل های دانشجویی را از بین می برد که در نتیجه امروز در دانشگاه و به ویژه در جریان انتخابات اخیر و حوادث پس از آن ، شاهد سیاست زدگی ، وابستگی حزبی و برخوردهای شدید سیاسی در دانشگاه هستیم.     

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 22:55  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

حل المسائل اغتشاشات

 

طنز

از اونجایی که یکی از راههای بورسیه به خارج کشور ایجاد اغتشاش و آشوب در دانشگاه و کسب حکم کمیته ی انضباطی مبنی بر تعلیق یا اخراجه ، این روزا  بعضی از دانشجوها در به در دنبال حل المسائل اغتشاشات هستن. نه اینکه خدای نکرده فکر کنین این دانشجوها زبونم لال با گروهک های منافقین و کومله ها و پ . ک . گ و ... (روم به دیوار

) رابطه دارن ، نه . . .یا اینکه دور از جونشون دنبال نابودی نظام وانقلاب هستن و برا این کار حقوق می گیرن ، نه . . . این زبون بسته ها بخاطر کمبود امکانات یا شاید هم بخاطر تنوع ، حال کردن یه مدت برا ادامه تحصیل برن خارج ، همین.

و یه عده از دانشجوهای خیرخواه هم از روی نوع دوستی ، کلاس حل تمرین اغتشاش برگزار می کنن و جزوات حل المسائل اغتشاشات رو در اختیار این بچه ها قرار میدن

( یه وقت فکر نکنین از قصد مخ اونا رو می زننا ، نه . . .) البته من که قصد ادامه تحصیل تو فرنگ رو ندارم ، اما از اونجایی که بچه ی فوق العاده کنجکاوی هستم ، ازین دوستان خواستم تا بعضی از این جزوات رو در اختیار منم قرار بدن و اجازه بدن تو کلاساشون شرکت کنم که حضور تو کلاسها بخاط هم نیاز بودن با هشتی نشینی ، مورد موافقت قرار نگرفت.

جزوه که تألیف جمعی از اساتید اخراجی و تعلیقیه ، با تعریف حس مخالفت شروع میشه ؛ اینکه نسبت به همه چی مخالف باشی و به همه اعتراض کنی و به عالم و آدم گیر بدی ( البته نکته تستی اینکه این "همه" فقط شامل مخالفینت میشه) این حس مخالفت هم کلاس کاری ات رو بالا می بره و هم اینکه بعد از یه مدت حس پرخاشگری و طلبکار بودن ، قیافه ات رو می گیره و اصولاً احساس می کنی ارث بابات رو خوردن ( ناگفته نمونه عکس بزرگان این مکتب که تحت عنوان دانشجوی زندانی ، ضمیمه حل المسائل شده بود تو درک این مبحث خیلی کمکم کرد )قدم بعدی پلاس شدن  تو یه سری از گوشه های مخصوص دانشکده است که به علت بدآموزی اسم نمی برم. دختر و پسر اونجا جمع می شید و سیگار می کشید و احیاناً اگه امکانش بود مخ یکی دو نفرم می زنید.

مرحله ی بعدی اینه که به دلیل یه مسأله ی لزوماً بیخود مثل اینکه چرا خوابگاه ها چهار طبقه است یا اینکه چرا بوفه پیتزا نداره ، تحصن کنید و بیانیه بزنید و بحث آزاد کنید و . . . ( البته از اونجایی که این دوستان خونه زندگی ندارن و غالباً وسط راهرو ها علافن و برای بحث آزاد هم مجبورن کف زمین بشینن ، از نشریه های بقیه به عنوان زیرانداز استفاده می کنن).

بعد یه چند وقتی صبر می کنی تا خیرخواهی ات به همه ثابت بشه و همه بفهمن تو واقعاً مطالبات صنفی داشتی .

تو این مرحله دوباره بحث آزاد تشکیل می دید .اما  از اونجایی که این چندوقته حسابی روت زیاد شده ، احتیاجی نیست برای بحث آزاد بهانه ی صنفی بیاری . جمع می شید و با خیال راحت بحث سیاسی می کنید و هر چی از دهنتون در میاد می گید . حالا مهم نیس اساساً از چیزی سر در نمیاری و اصولاً نمی فهمی چی می گی . همین که حس مخالفت داشته باشی کافیه ( البته میگن تو این مرحله استاد توضیحات لازم رو میده و شما رو با انواع روش های لمپن بازی آشنا می کنه) .

مرحله ی بعد اینه که یه روز ظهر گرسنگی رو تحمل کنید و به بهانه ی این که تو غذا چیز (!!!) پیدا شده ، سینی ها رو بچینید کف زمین و سرود  یار دبستانی رو با هم بخونید ( البته من اینجاشو خیلی خوب نفهمیدم . ولی اگه سر کلاسها حاضر می شدم حتماً استاد محترم توضیح می داد بین چیز تو غذا و سرود یار دبستانی چه رابطه ای وجود داره) . . .

خلاصه لبّ کلام اینکه می زنید و می شکونید و دست می زنید و پا می کوبید که " رأی منو پس بده . . . " نه . . . چیز شد . اشتباه شد ، ببخشید . که خلاصه من مخالفم و اعتراض دارم و حق منو خوردن و . . .

البته من هنوز فرصت نکردم جزوه رو کامل بخونم ، بخصوص اینکه قسمت هایی از اون به زبان اصلی (!!!) نوشته شده .

نکته ای که هنوز برای من جای سؤال داره اینه که مؤلفین و مدرسین محترم با این سابقه ی درخشانی که  در فحاشی و چوب کشی و ضرب و شتم دارن ، چرا هنوز نرفتن اونور آب ؟!!! هر چند این احتمال هم هست که این دوستان از از روی عشقی که به وطن دارن ، برای کشف استعداد های دعوایی نشکفته ، اینجا موندن . . .

در هر حال ما که جامون خوبه ؛ نه خیال اغتشاش داریم و نه هوای اونور آب زده به سرمون . . . شما اگه خواستید ، دوستان قربۀ الی ا... در خدمتن. 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 22:54  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

ماجرای جشن تولدهای سبز

 
طنز
هر دم از این باغ بری می رسد

  از اونجایی که رهبران سبز اصولاً آدمای پر مهر و محبتی هستن و اساساً جنبش سبز ، حرکت محبت آمیزیه ، خدا مقرر کرد تا سه تفنگدار سبز تو ماه مهر خلق بشن . و ازاونجایی که خدا می دونست اینا دلشون خیلی برای هم تنگ می شه اما خیلی هم از همدیگه خوششون نمی یاد ،  تعیین کرد  تا هر کدومشون تو یه هفته به دنیا بیان. شاید حکمت دیگه ی این کار خدا این بوده که حامیان شاد و خوشحال سبز که اتفاقاً خیلی هم به جشن و پایکوبی علاقه دارن ، زحمتشون زیاد نشه و تو یه ماه سر و ته همه ی تولد ها رو در آرن. از اونجایی که میر حسین (از روی علاقه و صمیمیتی که با این آدم دارم به اسم کوچیک صداش می کنم) همیشه عجله می کنه و از هول حلیم میفته تو دیگ و یا شاید هم بخاطر صاف و ساده بودنش ، می اندازنش تو دیگ ، زودتر از همه خلق میشه و روز مبارک 7 مهر که به روایتی روز آتش نشان هم هست ، به دنیا می یاد ( و البته باز هم از اونجایی که هیچ کار خدا بی حکمت نیست ، تقارن تولد میرحسین و روز آتش نشان هم حکمتی داره . شاید خدا می خواسته از اون اول به ما بفهمونه که این آدم آتیش بیار معرکه است و اساساً یجورایی مملکت رو به آتیش می کشه) .

یه هفته ای می گذره و در حالی که بر و بچ سبز از تولد میر حسین خیلی شاد و خوشحالن ، با یه خبر خوب دیگه حسابی کیفور می شن و اونم اینه که شیخ اصلاحات که البته اون زمان ها هنوز شیخ نشده بوده ، خلق میشه.  دیگه همه مون یجورایی با روحیه ی کروبی آشناییم دیگه ؛ همچین که ببینه یکی داره یه کاری می کنه فوری می پره وسط معرکه مبادا عقب بمونه . خب شاید هم حق داره ؛ سن که میره بالا آدم بیشتر یاد مردن میفته و برا دنیا بیشتر حرص می زنه. خلاصه کروبی هم تو روز 14 مهر که ناگفته نمونه روز دامپزشکی هم هست ، به دنیا میاد( البته من خیلی از این کار خدا سر در نیاوردم که چرا کروبی باید تو همچین روزی به دنیا بیاد. ولی لابد یه حکمتی داره دیگه!!!)

و خلاصه جنبش سبز غرق در شور و شادیه که خبر سومی مستشون می کنه و اون هم تولد عزیز همه شون ، جناب خاتمیه .  خب هر چی باشه خاتمیه دیگه ، یه جور دیگه عزیزه! این "یه جور دیگه" که می گم یعنی خیلی ها ! اونقدر زیاد که حتی شده شب شهادت امام صادق (علیه السلام) هم براش تولد می گیرن. گفتم که ؛ خاتمیه ! براش همه کار می کنن! بگه میر حسین ، همه می گن میر حسین! حتی اگه تا قبل از اون میر حسین رو به عنوان یه اصولگرا بشناسن . اما همینکه اسمش از دهن خاتمی درآد میشه امید اصلاحات ! بگه آمریکا ، همه می گن آمریکا! حتی اگه امام گفته باشه : آمریکا شیطان بزرگه! و خلاصه یه خاتمیه و یه اصلاحات ! هر چند نمی دونم چی شد که این دفعه سر انتخابات خیلی باهاش حال نکردن و خاتمی ام که حساس ، انصراف داد!

البته ناگفته نمونه که بعضی ازین سایت ها و خبرگزاریهای نامرد تو یه حرکت و با انتشار دو تا عکس از شناسنامه ی میرحسین و شیخ مهدی ، همه چی رو به باد دادن و نئشگی رو از سر سبزها پروندن. نمی دونم ولی انگار می گفتن با توجه به شناسنامه ، تولد میر حسین 11 اسفند و تولد کروبی 4 مهر! گیرم که اینجوری باشه ، خب چه اشکالی داره . بذارن این بچه های سبز که تازه یه مدت از لباس عزا در اومدن ، یخورده خوش باشن. البته فتوشاپ هم بی تأثیر نیست!!! هر چند خود میرحسین هم تو بیانیه اش گفت که تولدش اشتباه شده . . . ولی بعید می دونم دیگه کروبی دروغ بگه . آخه چیز . . . کروبی روحانیه . .  .

ولی خب خدا رو شکر تا حالا گند تولد خاتمی در نیومده . گفتم که بابا ، خاتمیه ؛ به این راحتیا نمیشه ازش سوتی گرفت . هر چند که این رسانه های بدپیله  به خاتمی هم رحم نکردن و گیر دادن که چرا شب شهادت امام صادق (علیه السلام) تولد گرفته.خب گرفته باشه . مگه چه اشکالی داره ؟ چند بار بگم ؟ خاتیمه ! هر کاری هم کنه بازم عزیزه!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 22:52  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

مبدا تحول یا مدفن تفکر؟

 
وجود بدنه ملیونی دانشجویان در ایران که اتفاقاً طیف قابل توجهی از جمعیت جوان کشورمان را شامل می شود باعث شده تا دانشگاه به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نهادها ی جامعه تعریف شود . تعریفی که حساسیت فوق العاده ای را برای حفظ و صیانت از فضای فکری دانشگاه بدنبال دارد. و جالب اینکه دشمنان نظام به خوبی از این ظرفیت آگاه بوده و در راه بهره برداری هرچه بیشتر از آن از هیچ روشی غفلت نمی کنند . نکته ای که ظاهراً در ذهن برخی از مسئولین به فراموشی سپرده شده و حساسیت عمومی را نسبت به جست و خیز های دانشجویی کمرنگ می کند  و فرصت بهره کشی از بازوان اندیشه ی دانشگاه را در اختیار بیگانگان قرار می دهد.

با نگاهی به همه ی فراز و فرودهای جنبش دانشجویی در حوادث سیاسی و با در نظر گرفتن پیامدها و نتایجی که بر پیکر دانشگاه حک شده است ، امسال و در جریان دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ، دانشگاه در برابر موج جدیدی از تحرکات و فعالیت های سیاسی قرار گرفت. انتظار خوش بینانه این بود که دانشجویان به عنوان طبقه ی تحصیلکرده و روشنفکر جامعه ، دانشگاه را به مرکز مطلوبی برای تقابل آرا و دیدگاه های سیاسی و همچنین طرح پرسش ها و انتقادهای انتخاباتی تبدیل کنند . سخنرانی های مسئولین دانشگاه و مدعوین ، صحبت های حاشیه ای اساتید در کلاس های درس ، بحث ها و مناظرات دانشجویی ، نشریات و بیانیه ها ، همه و همه می توانست منشور انتخاباتی خوبی برای عموم جامعه باشد.

همانگونه که رهبر انقلاب مدت ها پیش چنین انتظاری را از دانشجویان مطرح کرده و فرموده بودند : محيط دانشگاه، محيط روشنفكري است؛ محيط دريچه‏هاي باز به سوي انديشه‏هاي جهاني است؛ محيط تبادل فرهنگ و تبادل علم است؛.  

اما ظاهراً دانشگاه های ما دیگر از ظرفیت های دهه ی 50 و 60 خود بطور کامل برخوردار نیستند یا حداقل بخشی از قابلیت های فکری و فرهنگی خود را در مصالحه و مسامحه با غرب و دشمنان ایران از دست داده است .

دهه ی نخستین انقلاب ، دانشگاه اولین سنگر مبارزه با استکبار و امپریالیسم و مکتب پرورش دانشجویانی عدالت خواه و سلطه ستیز بود . پیش از این هر گونه مسامحه با ابرقدرت های شرق و غرب ، ابتدا در دانشگاه ها مورد حمله قرار می گرفت و طرح هر گونه باج دادن به بیگانگان در دانشگاه ها مردود اعلام می شد . همان دانشگاهی که به فرموده ی امام خمینی (ره) مبدأ همه ی تحولات بود . اما امروز می بینیم به دنبال شکافته شدن بسیاری از مرزها و شکسته شدن پی در پی خط قرمز ها ، قبح بسیاری از مسایل در دانشگاه هم از بین رفته و حتی همین دانشگاه خط شروعی می شود برای عبور از عقاید و آرمان ها . امروز همین دانشگاه مقدمه ای می شود برای گذشتن از حقوق ملت به بهانه ی پیروی از  مدل توسعه ی سیاسی . همین دانشگاه آغازی می شود برای عبور از اعتقاد و رسیدن به التزام و به دنبال آن انقطاع از هر آنچه که روزی اصلی از هویت اسلامی ـ ایرانی دانشگاه  بوده است . در حالی که این دانشگاه همچنان همان دانشگاهی است که در نظر معمار کبیر انقلاب مبدأ همه ی تحولات بود . اما آنچه امروز در بخش هایی از دانشگاه و بدنه ی دانشجویی بنظر می رسد تحولی است قهقرایی. به جای آنکه شاهد تولد روزانه ی اندیشه های بدیع و گفتمان های سازنده از دل دانشگاه باشیم ، هر لحظه خبر مرگ آرمان های اصیل و انقلابی در شاخه هایی از دانشگاه به گوش مان می رسد . امروز دانشگاه تمدن ساز ما به میدان ترکتازی دشمنان کشور تبدیل شده است که نمونه ی تازه و بارز آن بهار و تابستان گذشته و در بستر انتخابات ریاست جمهوری رخ داد. مرکز مطلوب تقابل آرا و دیدگاه های سیاسی به میدان فتنه و آشوب تبدیل شد و توهین و تخریب در جایگاه پرسش ها و انتقادهای انتخاباتی قرار گرفت و به عنوان مدلی مطلوب و همه گیر بخش گسترده ای از موج سیاسی را در دانشگاه ها شکل داد. با آنکه پیش از این رهبر انقلاب بر وظیفه ی سیاسی دانشجو تاکید کرده و فرموده بودند : در محيط دانشگاه، محيط دانشجوئى، نقد منصفانه و متقابلاً نقدپذيرى‏متواضعانه هر دو لازم است. جوان، آن هم دانشجو، در محيط علمى بايد ذهنش و زبانش باز باشد؛ نقد كند؛ البته منصفانه باشد. نقد را با عيبجوئى و با عصبانيت و با بهانه‏گيرى نبايد اشتباه كرد؛ اما نقادى بايد كرد. در عين حال نقدپذير هم بايد بود. ديگران هم اگر از ما به عنوان دانشجو، به عنوان تشكل دانشجوئى نقد كردند، بپذيريم؛ يعنى تحمل كنيم؛ بپذيريم به معناى تحمل كردن است .

انتظار منطقی و روشنی که به دنبال بازی سیاسی عناصر غیر دانشگاهی ، تقریباً در هیچ یک از ابعاد اجرا نشد. بخشی از جنبش دانشجویی که در دوره ی اصلاحات به ساختار شکنی و انتقادهای بی حد و مرز عادت کرده و در همه ی این سالها حمله به هر جریان و مکتب مخالفی را به عنوان منش خود انتخاب کرده بود ، بدون تمرکز حقیقی بر کاندیدایی خاص و تنها با تعیین خط مشیی فرضی و با محوریت اصلی تخریب نظام ،  به عنوان سیاهی لشگر جریان کور کودتا ، فعالیت خود را با مدل های قدیمی پخش شب نامه و اعلامیه  وایجاد اغتشاش و آشوب در دانشگاه آغاز کرد و این در حالی بود که سکوتی تأمل برانگیز،  بخشی از فعالین دانشجویی و حتی مدیران و مسئولان دانشگاه را  فرا گرفته و میدان را برای اقلیت اغتشاشگر بازتر می کرد .

 در این میان حضور طیف قابل توجهی از جمعیت دانشجویی کشور با نگاه انتقادی و عملکرد سازنده  ، مانع از آن شد تا دانشگاه بطور کامل در دام جریان سازی جناح های سیاسی گرفتار شود و موجب شد تا گفتمان جنبش دانشجویی مسلمان همچنان زنده و فعال ، در برابر جریان های التقاطی و افراطی موجود در دانشگاه بایستد.

آنچه در این دوره از انتخابات توسط لابی های آمریکایی و صهیونیست بر دانشگاه های کشور تحمیل و بدست عناصر خائن و بعضاً جاهل اجرا شد ، قطعاً بدعت بدی بود که اگر به شکل جدی و بنیادین مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته و از چهره ی دانشگاه پاک نشود می تواند مقدمه ای شود برای سالهای بعد و حوادثی تلخ تر.  

بی شک دانشگاه به فرموده ی رهبر انقلاب با در بر گرفتن افسران جوان و با نظر به همه ی ظرفیت ها و استعداد ها ، نخستین و مستحکم ترین سنگر مبارزه با تهدیدات دشمنان نظام است و باید این ظرفیت عظیم که سهم ملت ایران است در خدمت ایران باشد .    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 22:51  توسط فرزانه ولی نژاد  | 

پاییز جنبش سبز در بهار سال تحصیلی

 
هنوز مدت زیادی از تفکر تولد اسلامی در دانشگاه نمی گذرد . از سالهای سردی که تفکر غالب در اکثر دانشگاه های کشور متأثر از گفتمان چپ و فضای مارکسیستی ، دانشگاه ها را به مرکز اصلی رشد حزب توده و تفکر کمونیستی تبدیل کرده بود. از روزهایی که در سال 1321 ، نخستین انجمن اسلامی دانشجویان توسط  5 نفر از دانشجویان مؤمن و مسلمان برای مقابله با تفکرات و تحرکات کمونیست ها و نهادینه کردن اصول و عقاید اسلامی دردانشکده ی پزشکی دانشگاه تشکیل شد . دانشجویان مذهبی که با حضور مذهبی که با حضور هزاران کمونیست و بهایی در دانشگاه حتی برای برپاداشتن نماز با مشکل روبرو بودند ، انجمن اسلامی دانشجویان را به امید احیای اسلام در دانشگاه ایجاد کردند. موج جنبش دانشجویی مسلمان شکل کرفت و در گذر سالها با سپری کردن 13 آبان ها و 16 آذر ها و تحمل مصایب و جراحت ها تا بهمن 57 پیش رفت و با چشم نجیب خود ، پیروزی انقلاب اسلامی ایران را تماشا کرد . جنبشی که 36 سال قبل از پیروزی انقلاب با اقلیت محض حرکت خود را در آغز کرد و با ظرفیت های فراوانی که در دل گفتمان اسلامی ـ ایرانی خود داشت ، در جریان نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن به یکی از تأثیر گذارترین نهاد های جامعه تبدیل شد. تا جایی که در جریان تسخیر لانه ی جاسوسی که پیام آزادی خواهانه ی آن پایه های کاخ سفید را لرزاند ، کارتر که در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری قرار داشته است ، با اشاره به تسخیر سفارت خانه ی کشور متبوعش بدست جوانان ایرانی ، به رئیس ستاد انتخاباتی خود می گوید : عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری کشور بزرگ ما نه در شیکاگو یا نیویورک ، بلکه در تهران تعیی می شود.

بگذریم که سال ها بعد ، دزدان نام انجمن اسلامی در سایه ی دولتی اصلاح طلب (!!!) مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم را فراموش کرده و نخستین هدف تشکیل انجمن اسلامی یعنی اقامه ی نماز را از یاد برده و با پایمال کردن خون شهیدان 16 آذر ، دست در دست قاتلان آنها ، نظام مقدس جمهوری اسلامی را پشت سر نهاده و از هیچ کوششی در راه تضعیف نظام و انقلاب دریغ نکردند ؛ از کودتای نافرجام 18 تیر تا آشوب های جسته و گریخته و لاابلای گری هایی که پیش از این درد انشگاه سابقه نداشته است. و ایده ها و ایدئولوزی های تأسف باری که باعث افول و انحراف شاخه هایی از جنبش دانشجویی شد و این آخری که در جریانی شرم آور ، نگاه کثیف و حریص قدرت طلبان بر پیکر نجیب دانشگاه و دانشجو  دوخته شد و بستر مستقل و آزادی خواه دانشگاه را ابتدا به ستادهای انتخاباتی و سپس به میدان های کودتا تبدیل کرد.

چقدر زشت بود رویش علف های هرز جنبش سبز در دشت دانشگاه...

چقدر تأسف بار بود توزیع نشریات سفارشی ستاد های انتخاباتی در راهرو های دانشکده ها . . .

برای آنهایی که چوب و چماق کودتا را به چنگال گرفتند ، چقدر ننگ آور بود تخریب دانشجو و دانشگاه . . .

اما

از کران تا به کران لشگرظلم است ولی

از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

رنگ سبز لجنی در دانشگاه به خرابه های مسجد ضرار پیوست و زبان چوب و چماق لال شد .

تئوریسین های کودتای سبز درپی اجرای سناریویی اشتباه ، بازیگران خود را نابود کردند. با کج فهمی های ایدئولوژیک ، جایگاه مردمی خود را از دست دادند. با بد اخلاقی های انتخاباتی ، شعور و فهم سیاسی را باختند.با ساختازشکنی های پی در پی ، سنگر به اصطلاح انقلابی بودن خود را ، تخریب کردند. با تبدیل تریبون نماز جمعه به صدای تبلیغاتی عناصر زاویه دار با نظام ، نماز جمعه را هم از دست دادند. و دست آخر با زری پا گذاشتن فرمان امام (ره) مبنی بر احیای روز قدس با هدف مبارزه با صهیونیسم جهانی و تبلیغ روز قدسی با پیام کودتای سبز ، ادعای دروغ خط امامی بودن خود را هم بر آب زدند. و باز هم غافلانه ، پیوستن خود را به زباله دان جزیان های سیاسی باور نکردند و در این مدت از تمام توات خود بهره جستند تا در روزهای نخستین سال تحصیلی با هیاهو و آشوب ، دانشگاه را به تعطیلی بکشانند ... اما نشد .

ظاهراً باید اعلام کرد که این باتلاق سبز ، تربون دانشگاهی خود را هم از دست داده است. ظاهراً باید بپذیرند که ظرفیت دانشگاه در برابر خشونت و بلوا ، پر شده است . دیگر دانشجو از فریاد پوچ آزادی و شعار پوک برابری سیر شده است . دیگر جنبش دانشجویی شاخه ی فاسد یک طیف منحل شده را نمی خواهد حتی اگر روزانه و بطور مخفیانه کلاس های آموزش کودتا برگزار کنند . حتی اگر برخی از اساتید دانشکده ی علوم هنوز حلقه ی دوستی خود را از این دانشجو نما ها جدا نکرده اند و حتی اگر بعضی مدیران دانشگاه هنوز نگاه مهر خود را از اینها بر نداشته  و به بازداشت شدگان اغتشاشات خرداد ماه مجوز نشریه می دهند . . .

در هر حال فرصت بازی بچه های ریش دار در دانشگاه تمام شده است و دانشجویان با نظر به افق روشن تعالی ایران و با نصب العین قرار دادن رهنمود های رهبری ، راه خود را در سرزمین کسب فهم و علم به خوبی باز می کنند .

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 20:29  توسط فرزانه ولی نژاد  |